تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
نظم
با من اى راحت جان نوش دمى راح چو زنگ * پيش ازين كاينهء عارض تو گيرد زنگ
دلم از آه غمت زنگ گرفت آينه‌وار * بزدا از دلم اين زنگ بدان « 1 » راح چو زنگ
مى چون زنگ ده اى ترك كه هندوى توأم * تا دلم در طرب آيد چو دل مردم زنگ

فصل سين

سترنگ : يعنى « استرنگ » گياهى « 2 » كه بر صورت آدمى باشد « 3 » . ( سترنگ ) : لجوج و تند و بىآزرم بود « 4 » . بو شكور گفت : بيت « 5 »
ستوده بود نزد خرد و بزرگ * گه رادمردى « 6 » نبودن سترگ « 7 »
سترنگ : « 8 » سرهنگ بود . عنصرى گفت : بيت
اى بر سر خوبان [ جهان ] « 9 » بر سترنگ * پيش دهنت ذره نمايد خرچنگ
سيرنگ : سيمرغ باشد . فرخى گفت : بيت
همه عالم ز فتوح تو نگارين گشتند * همچو آگنده به صد رنگ نگارين سيرنگ
( شاعر گفته : [ بيت ]
از شرم و از خجالت مردان دون‌نواز * در كوه قاف عزلت سيرنگ وار زار )

فصل شين « 10 »

شبالنگ : « 11 » نخجير بود . شتالنگ : كعب پاى بود . شترنگ : شطرنج بود « 12 » . شرفانگ : « 13 » بمعنى « شرفاك » است اعنى آواز پى مردم . شرنگ : « 14 » گياهى تلخ باشد آن را « كبست » خوانند . فردوسى گفت : بيت « 15 »
نيارد بيك كار كردن درنگ * گهى نوش باد آورد گه شرنگ
( ظهير گفته : [ بيت « 16 » ]
اباى شعر مرا بين « 17 » و چاشنى مطلب * كه در مذاق زمانه يكيست شهد و شرنگ « 18 » )
شفترنگ : « 19 » ميوه باشد مانند شفتالوى تر ازو سرخ
هامش
( 1 ) - ك : از آن ( 2 ) - ط : چون گياهى ( 3 ) - رجوع به « استرنگ » شود ( 4 ) - ك : است . ( 5 ) - ك : مثال را ندارد . ( 6 ) - ط : كه رامردى خود ( متن از « لف 278 » ) ( 7 ) - وفائى اين بيت را بشاهد سترگ آورده است : [ سنائى گفته : بيتز آن نگويند در جهان سترگ * كه جهان خرد بود و مرد بزرگ] ( 8 ) - ك : « سپر جنگ » / وفائى : « سر چنگ » / « لف 287 » : « سرجيك » ( ضبط متن [ س ت ر ن گ ] در فرهنگهاى ديگر ديده نشد ) ( 9 ) - داخل قلاب از « لف 287 » ( 10 ) - ك : فقط « ش » ( 11 ) - ك : سالنگ ( 12 ) - ك : شترنج است ( 13 ) - ك : « شرفاتنگ ( كذا ) - آواز در پى مردم دادن است » ( 14 ) - ك : « شرنگ - گياه تلخ است و آن را كبست نيز گويند » ( 15 ) - ك : اين مثال را ندارد ( 16 ) - ك : اين مثال را آورده ( 17 ) - ك : « اناى شعر مرا نيز ( متن از ديوان ظهير فاريابى ) ( 18 ) - وفائى بشاهد « شرنگ » آورده : [ محمد هندوشاه گفته : بيتزمانه گرچه مرا مدتيست تا داده است * بجاى شهد شرنگ و بجاى شربت خون] ( 19 ) - ك : « شفترنگ - ميوه‌ايست مانند شفتالو و كوچكتر و خشك‌تر »