تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
بزرگست بهندوستان . ابو طاهر خسروانى گفت : بيت
تا چون بهار گنگ شد از روى او جهان * دو چشم خسروانى چون رود گنگ شد
[ دوم نام شهريست ] « 1 » سيوم نام جزيره را گويند . حكيم عنصرى گفت : بيت
هم آن دم سپه اندر آمد بجنگ * سپه شد چو دريا و زو دشت گنگ
گنگ : « 2 » بضم گاف لال بود يعنى بيزبان « 3 » . گيرنگ : « 4 » دهى است از اعمال باورد « 5 » ظهير گفت : بيت « 6 »
برات بخشش تو بر وجوه عامل مرو * معاش دشمنت از نقد قاضى گيرنگ
( و حكيم انورى « 7 » گفته [ بيت ] « 8 »
حبذا كير قاضى گيرنگ * كه ازو سنگ خاره دارد ننگ )

فصل لام « 9 »

ليولنگ : « 10 » ترف باشد حكيم غمناك « 11 » گفت : بيت
آن زر از تو باز خواهد « 12 » آنكه تا اكنون ازو * چو غرى خوردى همى و طايفى و ليولنگ « 13 »

فصل ميم « 14 »

مچاچنگ : « 15 » چيزى باشد كه سعتريان ازو اديم بدوزند بر شكل آلت مردان و آن را به كار دارند . بو عاصم گفت : بيت
مال رئيسان همه بسايل و زاير « 16 » * و آن تو بر كفشگر ز بهر مچاچنگ
مجرگ : بفتح ميم و جيم و سكون راء بيگار و سخره باشد « 17 » كه بقهر و يا خوشى مردمان را فرمايند . بو شكور گفت : بيت « 18 »
چنين گفت هارون مرا روز مرگ « 19 » * مفرماى « 20 » هيچ آدمى را مجرگ
مدنگ : « 21 » بفتح ميم و دال مهمله و به سكون نون و بروايتى به ذال معجم دندانهء كليدان « 22 » باشد . قريع الدهر گفت : بيت
همه آويخته از دامن بهتان و دروغ * چون كنه از كس گاو [ و ] چو كليدان ز مدنگ
هامش
( 1 ) - داخل قلاب نقل از « ك » و وفائى . ( 2 ) - ك : اين لغت را ندارد ( 3 ) - وفائى بشاهد « گنگ » اين بيت را دارد [ منجيك گفت :هر كه ترا سجده كرد و همچو ترا خواند * روز شهادت زبان او نشود گنگ] ( 4 ) - ك : « گيرنگ - اسم ديهيست در ماورد » ( 5 ) - ط : ماورد ( 6 ) - ك : اين مثال را ندارد . ( 7 ) - ك : حكيم آذرى ( 8 ) - اين مثال از « ك » است ( 9 ) - ك : فقط « ل » ( 10 ) - ط : ليونگ ( 11 ) - ط : برف باشد حكيم عميال ( 12 ) - ط : آن را ز تو يار ( 13 ) - ط : جوعدى مؤلف با قطايف ليونگ ( متن از « لف 300 » ) - « لفپد 111 » آورده : ( حدس استاد دهخدا : طابقى : طابق معرب تابه و طابقى ظاهرا قسمى حلوا بوده است ) ( 14 ) - ك : فقط « الميم » ( 15 ) - ك : « مجاچنگ - چيزيست كه سعتريان از اديم بافند يا بدوزند بر آلت مردم مشابه و به كار درآورند » و مثال را ندارد ( 16 ) - ط : زايران ( 17 ) - ك : است ( 18 ) - ك : مثال را ندارد ( 19 ) - ط : كعب ( 20 ) - ط : مفرساى ( اصلاح شعر از « لف 105 » ( 21 ) - ك : « مدنگ - بفتح ميم و دال مهمله دندانهء كليد دانست » ( 22 ) - ط : كلندان .
صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 201 | محمد بن هندوشاه نخجوانى