بزرگست بهندوستان . ابو طاهر خسروانى گفت :
بيت
تا چون بهار گنگ شد از روى او جهان * دو چشم خسروانى چون رود گنگ شد
[ دوم نام شهريست ] « 1 »
سيوم نام جزيره را گويند . حكيم عنصرى گفت :
بيت
هم آن دم سپه اندر آمد بجنگ * سپه شد چو دريا و زو دشت گنگ
گنگ : « 2 » بضم گاف لال بود يعنى بيزبان « 3 » .
گيرنگ : « 4 » دهى است از اعمال باورد « 5 » ظهير گفت :
بيت « 6 »
برات بخشش تو بر وجوه عامل مرو * معاش دشمنت از نقد قاضى گيرنگ
( و حكيم انورى « 7 » گفته [ بيت ] « 8 »
حبذا كير قاضى گيرنگ * كه ازو سنگ خاره دارد ننگ )
فصل لام « 9 »
ليولنگ : « 10 » ترف باشد حكيم غمناك « 11 » گفت :
بيت
آن زر از تو باز خواهد « 12 » آنكه تا اكنون ازو * چو غرى خوردى همى و طايفى و ليولنگ « 13 »
فصل ميم « 14 »
مچاچنگ : « 15 » چيزى باشد كه سعتريان ازو اديم بدوزند بر شكل آلت مردان و آن را به كار دارند .
بو عاصم گفت :
بيت
مال رئيسان همه بسايل و زاير « 16 » * و آن تو بر كفشگر ز بهر مچاچنگ
مجرگ : بفتح ميم و جيم و سكون راء بيگار و سخره باشد « 17 » كه بقهر و يا خوشى مردمان را فرمايند . بو شكور گفت :
بيت « 18 »
چنين گفت هارون مرا روز مرگ « 19 » * مفرماى « 20 » هيچ آدمى را مجرگ
مدنگ : « 21 » بفتح ميم و دال مهمله و به سكون نون و بروايتى به ذال معجم دندانهء كليدان « 22 » باشد . قريع الدهر گفت :
بيت
همه آويخته از دامن بهتان و دروغ * چون كنه از كس گاو [ و ] چو كليدان ز مدنگ
هامش
( 1 ) - داخل قلاب نقل از « ك » و وفائى .
( 2 ) - ك : اين لغت را ندارد
( 3 ) - وفائى بشاهد « گنگ » اين بيت را دارد [ منجيك گفت :هر كه ترا سجده كرد و همچو ترا خواند * روز شهادت زبان او نشود گنگ] ( 4 ) - ك : « گيرنگ - اسم ديهيست در ماورد »
( 5 ) - ط : ماورد
( 6 ) - ك : اين مثال را ندارد .
( 7 ) - ك : حكيم آذرى
( 8 ) - اين مثال از « ك » است
( 9 ) - ك : فقط « ل »
( 10 ) - ط : ليونگ
( 11 ) - ط :
برف باشد حكيم عميال
( 12 ) - ط : آن را ز تو يار
( 13 ) - ط : جوعدى مؤلف با قطايف ليونگ ( متن از « لف 300 » ) - « لفپد 111 » آورده : ( حدس استاد دهخدا : طابقى : طابق معرب تابه و طابقى ظاهرا قسمى حلوا بوده است )
( 14 ) - ك : فقط « الميم »
( 15 ) - ك : « مجاچنگ - چيزيست كه سعتريان از اديم بافند يا بدوزند بر آلت مردم مشابه و به كار درآورند » و مثال را ندارد
( 16 ) - ط : زايران
( 17 ) - ك : است
( 18 ) - ك : مثال را ندارد
( 19 ) - ط : كعب
( 20 ) - ط : مفرساى ( اصلاح شعر از « لف 105 »
( 21 ) - ك :
« مدنگ - بفتح ميم و دال مهمله دندانهء كليد دانست »
( 22 ) - ط : كلندان .