حبذا كارنامهء ارتنگ * اى بهار از تو رشك برده برنگ ) « 1 »
سوم شتران باشند كه از بهر نتاج دارند . « 2 » فرخى گفت :
بيت « 3 »
كاروان بيراكم « 4 » داد جمله باركش * كاروانى ديگرم بخشيد بختى جمله رنگ
( لحكيم انورى : [ بيت ] « 5 »
بوده بر ياد خواجه بيگه و گاه * جام ساقيت پر شراب چو رنگ « 6 » )
فصل زاء « 7 »
زراغنگ : « 8 » زمينى ريگناك بود . عسجدى گفت :
بيت
زمينى زراغنگ و راه درازش « 9 » * همه سنگلاخ و همه شوره يكسر « 10 »
زرنگ : « 11 » درختى است كوهى بار نياورد و هيزم را شايد و سخت باشد و آتش او را [ در خاك ] پوشانند پانزده شبانروز بماند و بعضى گويند چهل شبانروز . ابو شكور گفت ، و بروايتى منجيك :
بيت
چنان بگريم گر دوست بار من ندهد * كه خاره خون شود اندر شخ و زرنگ زكال
زغنگ : بفتح زاء و غين و سكون نون و قاف « فواق » باشد . شاكر بخارى گفت :
بيت
مرا رفيقى پرسيد كاين غريو ز « 12 » چيست * جواب دادم كز « 13 » گرم « 14 » نيست هيچ زغنگ
زنگ : « 15 » چهار معنى دارد : اول ولايت زنگيان است .
دوم زنگار است كه بر تيغ و آئينه و امثال اين افتد « 16 » . سوم روشنى ماه است . ظهير الدين فاريابى گفت :
بيت
بضاعت سخن خويش بينم از خوارى * بسان آينهء چين ميان رستهء زنگ
چهارم آب و شراب است « 17 » . عماره گفت :
بيت
خوشه چون عقد در و برگ چو زر * باده [ همچون ] عقيق و آب چو زنگ
و فريد الدين احول اسفراينى بيشتر را گفته است بدين موجب « 18 » :
هامش
( 1 ) - داخل دو هلال از « ك »
( 2 ) - ك : سيوم بمعنى شترى است كه او را شير بسيار بود و از بهر نتاج نيز دارند
( 3 ) - ك : اين مثال را ندارد .
( 4 ) - ط : بستراكم .
( 5 ) - اين شاهد از « ك » است .
( 6 ) - ديوان انورى : زنگ ( با زاء بيك نقطه ) و بنابراين شاهد رنگ با راء غير معجم نتواند بود
( 7 ) - ك :
فقط : « الزا »
( 8 ) - ك : ژراغنگ
( 9 ) - ك : دراز
( 10 ) - ك : شورهزار
( 11 ) - ك : « زرنگ - درختى است كوهى كه آتش آن چهل روز بماند . ميخك ( كذا ) گفته »
( 12 ) - ط : غروز / ك : غرور ( متن از « لف 299 » )
( 13 ) - ك : كه
( 14 ) - « لف » : غرو
( 15 ) - ك : « زنگ - اول ولايت زنگ بود . دويم زنگى كه بكارد و تيغ افتد سيم روشنائى و جلاى ماه »
( 16 ) - وفائى اين بيت را براى معنى دوم زنگ يعنى زنگار بشاهد آورده [ سوزنى گفته : بيتآيينهء خداى شناسى دل است و حق * ز آيينهء خداى شناسان زدوده زنگ] ( 17 ) - ط : چهارم / آب و شراب باشد و آب و شراب گويند .
( 18 ) - ك : فريد الدين گفته .