تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
كوبند و گويند چوبيست از براى محكمى در پس در نهند « 1 » . حصيرى « 2 » گفت : بيت
پاى بيرون منه از پايگه دعوى خويش * تا ندارى « 3 » بدر كون فراخت فدرنگ
فرهنگ : « 4 » ادب باشد . ظهير الدين فاريابى گفت : بيت
من از خجالت و حسرت فتاده در كنجى * كه كس نشان ندهد نام دانش و فرهنگ
( فلرزنگ ) : « 5 » به زبان ماوراء النهر خوردنى را گويند كه در « ازار » يا در « ركوى » بندند « 6 » . فنگ : « 7 » جانوريست كه ميان كاه و برنگ زر بود . حكاك گفت : بيت
بماندستم دلتنگ به خانه در چون فنگ * ز سرما شده چون نيل سر و روى « 8 » پر آژنگ

فصل كاف « 9 »

كلفهشنگ : « 10 » آب فسرده بود « 10 » كه از نايژه « 11 » به زير آيد . فرالاوى گفت « 12 » : بيت
آب كلفهشنگ گشته از فسردن « 13 » اى شگفت * همچنان چون « 14 » مثلثه سيمين نگون آويخته
كنگ : « 15 » بفتح كاف [ بهار ] خانه‌ايست بتركستان . كنارنگ : « 16 » صاحب طرف باشد و به زبان پهلوى مرزبان گويند زيرا كه كنار را « مرز » خوانند . حكيم فردوسى گفت : بيت
ازين هر دو هرگز نگشتى جدا * كنارنگ بودند [ و او ] پادشا « 17 »
كنگ : بكسر كاف امردقوى « 18 » قالب بود « 19 » .

فصل گاف « 20 »

گاورنگ : گرز فريدون بود كه بر شبه گاوى ساخته بودند « 21 » . فردوسى گفت : بيت
بيامد خروشان بدان دشت جنگ * بچنگ اندرون گرزهء گاورنگ
گنگ : « 22 » بفتح گاف سه معنى دارد اول رودى
هامش
( 1 ) - وفائى لغت « فدرنگ » را « فدرك » ضبط كرده و پس از شرح معنى آن در آخر افزوده : [ اما محمد هندوشاه گفته كه فدرنگ به زبان ماوراء النهرى خوردنى باشد كه در ايزارى ياركويى بسته باشند ] ( 2 ) - « لف 282 » : خطيرى . ( 3 ) - « لف » : نيارى . ( 4 ) - ك : « فرهنگ - ادب و معقول ( كذا ) باشد » و مثال را ندارد . ( 5 ) - در « ط » جاى اين كلمه سفيد است ( 6 ) - ك : « فلرزنگ - طعاميست كه آن را در ركوى بندند » ( 7 ) - ك : اين لغت را ندارد / در « ط » اين لغت در جاى خود ضبط نشده و كاتب باشتباه آن را در پايان اين باب ، ذيل « فصل قاف » آورده است و ما آن را در جاى خود ضبط كرديم ( 8 ) - ط : سرورى ( 9 ) - ك : عنوان را ندارد ( 10 ) - ك : فسرده‌ايست ( 11 ) - ط : نردبان ( 12 ) - ك : گفته ( 13 ) - ط : فشردن ( 14 ) - ك : همچنان از مثلثهء . / « لف 294 » : شيشه ( 15 ) - ك : « كغگ - بكسر كاف بهار خانه‌ايست بتركستان » / وفائى : « ميخانه‌ايست بتركستان » ( 16 ) - ط : كپارنگ / ك : « كيارنگ - صاحب طرف باشد و به زبان پهلوى مرزبان باشد » ( 17 ) - ك : « كيارنگ بودند با پادشا » ( متن از « لف 260 » ) ( 18 ) - ك : قوى بزرگ قالب ( 19 ) - وفائى بشاهد « كنگ » اين بيت را دارد : [ عسجدى گفت : بيت« كنگى بلند بينى و كنگى بزرگ پاى * محكم سطبر ساقى زين گرد ساعدى] ( 20 ) - ك : فقط « گ » ( 21 ) - ك : « گاورنگ - گرز فريدون است كه بر مثال گاو ساخته‌اند » و مثال را ندارد ( 22 ) - ك : « گنگ - اول روديست عظيم در هندوستان . دويم نام جزيره‌ايست . سيم شهريست . »