تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
موى و تركان « چلبر » « 1 » گويند . فردوسى گفت : بيت « 2 »
و گر همچنانم ببندند چنگ « 3 » * نهاده به گردن يكى « 4 » پالهنگ
پشنگ : دو معنى دارد : اول نام پادشاه باشد « 5 » . امير معزى سمرقندى گفته : بيت « 6 »
آنكه در شهر سكندر يك غلام از درگهش * مهتر [ است ] از صد هزاران چون قباد و چون پشنگ
( دويم آلت مثلثى باشد كه گل بدان به عمل آورند و ابو حنيفهء اسكاف گفته : [ بيت ]
با دوات و قلم و شعر نباشد كارت * خيز و بردار تش و استره و سنگ « 7 » و پشنگ ) « 8 »

فصل تاء « 9 »

تبنگ : « 10 » دريچه و قالب درودگران بود و نيز قالب سيمگران بود . عنصرى گفت : بيت
تبنگ را چو كژ نهى بيشك * ريخته كژ « 11 » برآيد از تبنگ
ترنگ « 12 » : دو معنى دارد : اول زخم . دوم آواز زه كمان باشد . عسجدى گفت و بروايتى عنصرى : بيت
از دل و پشت « 13 » مبارز برگشايد صد تراك * كز زه عالى كمان خسرو آيد يك ترنگ
تنگ : « 14 » چهار معنى دارد اول ضد فراخ بود ، دوم در كوه بود . منجيك گفت : بيت
دشت چون ديباى گوهر « 15 » كرد و آهو جوق جوق « 16 » * [ ايستاده آمده بيرون بصحراها ز تنگ « 17 » ]
سيوم تنگ شكر باشد و تنگ هر بارى را نيز گويند . چهارم تنگ اسب باشد . منجيك گفت : بيت
بزلف تنگ ببندد بر آهوى تنگى * بديده ديده بدوزد « 18 » ز جادوى « 19 » محتال « 20 »
هامش
( 1 ) - ك : از ابريشم يا از زنجير . ( 2 ) - ك : اين مثال را ندارد ( 3 ) - ن . ل : بسته چنگ : ( 4 ) - ن . ل : به گردن برم ( 5 ) - ك : « اول اسم پادشاهيست » و مثال را ندارد ( 6 ) - اين بيت در ديوان امير معزى مصحح مرحوم اقبال ديده نشد ( اصلاح شعر از وفائى ) ( 7 ) - لغت‌نامه : بيل ( 8 ) - داخل دو هلال از « ك » ( 9 ) - ك : عنوان را ندارد . ( 10 ) - ك : « پلنك - دريچه و قالب نجارانست و سيمكران نيز گويند ( كذا ) و مثال را ندارد . » ( 11 ) - وفائى : كج ( 12 ) - ك : « ترنگ - آواز زه كمان است » و مثال را ندارد . ( 13 ) - ط : ويسك : ( 14 ) - ك : « تنگ - اول بمعنى ضد فراخست . 2 - تنگ اسپ . 3 - درهء كوه . چهارم تنگ شكر . » و مثال را ندارد ( 15 ) - « لف 279 » : سوزن ( 16 ) - ط : حرق حرق ( 17 ) - داخل قلاب از « لف 279 » ( 18 ) - كلمه « بدوزد » در « ط » به علت كرم‌خوردگى صفحه خوانده نمىشود ( متن از « لف 279 » ) ( 19 ) - ط : جادوئى ( 20 ) - وفائى براى معنى اول تنگ يعنى ضد فراخ چنين آورده : [ هندوشاه گفته : بيتوطن تنگ شد بر من آرى نشايد * كه باشد صدف دائما جاى گوهر] و براى معنى سوم [ سوزنى گفته : بيتتنگ شكر حديث ترا بندگى كند * كاندر عبارت تو شكر هست تنگ تنگ] و اين بيت را براى معنى چهارم تنگ آورده : [ سوزنى گفته : بيتميدان فراخ يافته‌ايم و دليروار * بر مركب هوا و هوس بسته تنگ تنگ]