تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
افرنگ [ اورنگ ] « 1 » : زيبايى و نيكويى باشد . شهيد گفت : بيت
اى از رخ تو تافته « 2 » زيبايى و افرنگ [ اورنگ ] * افروخته از طلعت تو مسند « 3 » و اورنگ
اورنگ : تخت باشد . فردوسى گفت : بيت
به دو گفت بيتو « 4 » نخواهم جهان * نه اورنگ و نه تاج شاهنشهان « 5 »

فصل باء « 6 »

بادرنگ : ترنج باشد ، مسعود سعد سلمان گفت : بيت « 7 »
تا كيم از چرخ رسد آذرنگ * تا كى ازين گونهء چون بادرنگ
برگ : « 8 » ساز و مهمانى و مانند آن باشد . فردوسى گفت : بيت
بخان اندر آى ار جهان تنگ شد * همه كار بىبرگ و بيرنگ شد « 9 »
بيرنگ : « 10 » رسمى باشد كه نقاشان بر ديوار و كاغذ كشند و بعد از آن نقش كنند « 11 » . فريد الدين احول گفت : بيت
گويى از عكس نقوش و گل و گلزار زده است * دست نقاش قضا روى چمن را بيرنگ « 12 »
بيوگ : « 13 » بمعنى « بيوك » است كه در « باب كاف » آورده شد يعنى عروس و « بيوگانى » بكسر باء و سكون ياء و واو [ يعنى ] عروسى .

فصل پى « 14 »

پاچنگ : « 15 » سوراخى كوشك باشد در شباك « 16 » و دريچه كه بيك چشم ازو نگاه كند ابو العاصم گفت : بيت
مال فراز آرى « 17 » و به كار ندارى * تا ببرند از دريچهء تو و پا چنگ
پاشنگ : دو معنى دارد « 18 » اول خوشهء انگور خرد « 19 » باشد . عسجدى گفت : بيت
چو « 20 » مشك بو يا ليكنش « 21 » نافه بود ز غژم « 22 » * چو « 23 » شير صافى [ و ] پستانش بود [ از پاشنگ
دوم ] بمعنى « غاوش » است يعنى خيار بزرگ كه از بهر تخم نگاهدارند . منجيك گفت : بيت
آن سگ ملعون برفت اين سند « 24 » را از خويشتن * تخم را مانند پاشنگ ايدرش « 25 » بر جاى ماند « 26 »
پالهنگ : « مجر » باشد و آن رشته باشد كه بر گوشهء لگام « 27 » بسته باشند از ابريشم يا از
هامش
( 1 ) - ط : افژنگ / ك : « افژنگ - نيك و خوب باشد » ( متن از « لفع و لفس 281 » و « لف 299 » ) ( 2 ) - ك : اى روى تو دريافته ( 3 ) - ك : افروخته از هند تو طلعت اورنگ ( كذا ) ( 4 ) - ك : بر تو ( 5 ) - ط : شهنشهان ( 6 ) - ك : عنوان را ندارد . ( 7 ) - ك : مثال را ندارد . ( 8 ) - ك : « برگ - ساز مهمان و نوائيست مثل ( كذا ) » و شاهد را ندارد . ( 9 ) - شاهد « برگ » در وفائى : [ سعدى گفته : بيتبرگ عيشى بگور خويش فرست * كس نيارد ز پس تو پيش فرست] ( 10 ) - ط : نيرنگ ( 11 ) - ك : « رسمى باشد كه نقاشان بر ديوارها نگارند » و مثال را ندارد . ( 12 ) - ط : نيرنگ ( 13 ) - ك : « بيوگ - بمعنى عروس باشد و بيوگانى هم باشد » ( 14 ) - ك : عنوان را ندارد . ( 15 ) - ك : « پاخيگ ( كذا ) - سوراخى كوچك باشد بر شباك و دريچه » و مثال را ندارد . ( 16 ) - ط : شتاك ( 17 ) - ط : آورى ( 18 ) - ك : ندارد ( 19 ) - ك : خورد ( 20 ) - ك : چه ( 21 ) - ط : لنكيش / ك : لنكيس ( متن از « لف 261 ) ( 22 ) - « لف » : غژب ( 23 ) - ك : چه ( 24 ) - ط : سنگ ( متن از « لف 262 » ) ( 25 ) - ط : از درش ( 26 ) - ك : از معنى دوم ببعد را ندارد ( 27 ) - ك : لجام