تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
لشك « 1 » [ به شك ] : ژاله باشد يعنى شبنم . ابو العباس گفت : بيت
گر كنون باد مرا برگ همى خشك كند * بيم آنست مرا لشك [ به شك « 2 » ] بخواهد زدنا

فصل ميم

مك « 3 » : مكيدن و مزيدن بود . كسائى « 4 » گفت : بيت
ايدون فروكشى بخوشى آن مى حرام * گويى كه شير مام ز پستان همى مكى
مزدك « 5 » : نام شخصى است كه در عهد قباد پدر انو شيروان عادل اساس دين مزدكى بنهاد و خلايق ازو در زحمت و عذاب افتادند و نوشيروان عادل شر او را از عالميان مندفع گردانيد و خواجه نظام الملك طوسى رحمة اللّه عليه شرح احوال او را در آخر « سير الملوك » آورده است . سوزنى گفت : بيت
تا جنت است و دوزخ باشد هر آينه « 6 » * اين مسكن موحد و آن جاى مزدكى « 7 »
مغاك « 8 » : گوى يا غديرى باشد در زمين يا در كوه يا در جاى ديگر . مفلاك : تهيدست و درويش باشد . ملك « 9 » : بضم ميم دانه‌ايست چون ماش و آن را « كلول » خوانند . بو المؤيد گفت : بيت
بسا كسا كه نديم حريره « 10 » و بره است * و بس كسست كه سيرى نيابد از ملكى « 11 »
ملك « 12 » : بكسر ميم سپيدى باشد كه بر ناخن افتد . احمد برمكى « 13 » گفت : بيت
[ ملك ] از ناخن جدا همى خواهى كرد * دردت كند اى خواجه خطا خواهى كرد
منجك : « 14 » آن باشد كه مشعبدان بدان چيزها جهانند چون قلم از دوات . منجيك گفت : بيت
بمنجك جهاندى مرا از درت * بهانه نهادى تو بر مادرت
هامش
( 1 ) - ك : « لشك - ژاله باشد » ابو عباس گفت . ( 2 ) - از « لف 275 » و « لفس 287 » ( 3 ) - ك : « ميك - مكيدنست » و مثال را ندارد ( 4 ) - ط : كيانى ( متن از « لف 276 » ) ( 5 ) - ك : « مزدك - اسم شخصيست غالب و ظالم در عهد قباد نوشيروان كه در زير آتش محفرى ساخته رتق و فتق قباد بفرمودهء او بود چنانچه خواجه نظام الدين طوسى رحمت اللّه ( كذا ) در آخر سير الملوك گفته » و مثال را ندارد ( 6 ) - ط : هر آيينه ( 7 ) - شاهد مزدك در وفائى : [ هندوشاه گفته : بيتجهاندارا تو اندر دفع احداث * چو نوشروانى اندر دفع مزدك ]( 8 ) - ك - « مغاك - گوى يا غديرى باشد در كوه » ( 9 ) - ك : « بضم ميم دانه‌ايست چون ماش و آن را كلول خوانند » و مثال را ندارد ( 10 ) - ط :بسا كه نديم و خوپروى و تره است * بسى كس است كه سيرى نيايد از ملكين( متن از « لف 253 » . ) ( 11 ) - وفائى اين بيت را بشاهد ملك دارد : [ شيخ فريد الدين عطار گفته : بيتملك مطلب گر نخوردى مغز خر * ملك گاوان را دهند اى بىخبر ]( 12 ) - ك : « ملك - بكسر ميم سپيديست كه بر ناخن افتد » و مثال را ندارد ( 13 ) - « لفچ 297 » : « احمد برمك » ( 14 ) - ك : « منجك - آن بود كه مشعبدان بدآن چيزها جهانند » و مثال را ندارد