بيت
از نان باشند سير مردم دانى * گاهى آب آورى گاهى دهى كوك « 1 »
و خسروى « 2 » گفت :
بيت
خواب در چشم آورد گويند كوك و كوكنار * [ تا فراق روى او داروى بيخوابى شود « 3 » ]
و حكيم انورى « 4 » گفت :
بيت
جايى رسيده پاس تو كز بهر خواب امن * بگرفته فتنه را هوس كوك و كوكنار « 5 »
كيك : بمعنى « كاك » است يعنى مردمك چشم . منجيك گفت : بيت « 6 »
بروز رزم بانگشت اگر پديد آيد * ز چشم « 7 » بركند از دور كيك آهرمن
فصل گاف « 8 »
گنجشك « 9 » [ بنجشك ] : معروف بود و عرب « عصفور » خواند . آغاجى گفت :
بيت
گنجشك [ بنجشك « 10 » ] چگونه لرزد از باران * چون ياد كنم ترا چنان لرزم « 11 »
فصل لام
لك « 12 » : بفتح لام چند معنى دارد اول لكهء سرخ باشد كه از دريا آرند دوم دارويى سياه باشد كه تيغهء كارد را در دسته بدان محكم كنند .
سيوم مردم رعنا و احمق و هذيان [ گو ] باشند . پدرم گفت رحمة اللّه عليه :
بيت
ز دست آسمانم مخلصى بخش * كه بس بيرحمتست اين جابر « 13 » لك
لك « 14 » : بضم لام چند معنى دارد اول رنگى باشد نيك سرخ چنان كه از غايت سرخى ، اندك بسياهى زند و نقاشان آلت چوبين را چون « 15 » كاسه و طبق و غير آن به آن رنگ كنند ، دوم آن باشد كه تيغ كارد در دسته به آن محكم كنند و آن لك سياه رنگ باشد به شكل قير .
آغاجى گفت :
بيت
هيچ نايم همى ز خانه برون * گوييم « 16 » در نشاندهاند به لك
سيم لك سرخ باشد كه از دريا آرند .
عنصرى گفت :
بيت
همىگفت و پيچيد بر خشك خاك * ز خون دلش خاك همرنگ لاك « 17 »
هامش
( 1 ) - « لف 270 » :« از زبان باشد بر مردم دانى ( ؟ ) * گاه آب دهى و گاه مىآرى كوك »( 2 ) - « لف 270 » : خسروانى
( 3 ) - داخل قلاب از « لف 270 » ( دهخدا : تا فراق روى او )
( 4 ) - ك :
انورى گفته
( 5 ) - وفائى بشاهد كوك دارد : [ سنائى گفته : بيتپر از ديوار هنر تست ديرى ( كذا ، حديقه 395 : كوى پر دزد زوبعست و پرى ) * تو همى كوك و كوكنار خورى ]( 6 ) - ك : مثال را ندارد
( 7 ) - ط : به چشم
( 8 ) - ك :
عنوان را ندارد
( 9 ) - ك : اين لغت را ندارد
( 10 ) - از « لف 290 » و نام شاعر « ابو العباس »
( 11 ) - وفائى بشاهد گنجشك آورده : [ شيخ سعدى گفته : بيتبس در طلبت كوشش بيفايده كرديم * چون طفل دوان در پى گنجشك پريده ]( 12 ) - ك : « لك - اول بفتح لام لكهء سرخ باشد كه از دريا آورند دويم ادويهء سواديست كه دستهء كارد را قايم كنند سيوم مردم رعنا و احمق و هذيانگو باشد پدرم گفته »
( 13 ) - ك : پس پى رحمتت اى خاسر / وفائى بشاهد لك دارد : [ لبيبى گفته : بيتگفت ريمن مردم خام لك * دراى پيش آن فرتوت پير ژاژخاى] ( 14 ) - ك : اين لغت را ندارد
( 15 ) - ط : چوب
( 16 ) - ط : گويم اندر ( متن از « لف 283 » )
( 17 ) - ط : ز خاك ز خون آتش خاك همرنگ لاك ( متن از « لف 251 » )