تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
فژاك « 1 » : پلشت و پليد بود . فغاك « 2 » : دو معنى دارد اول ابله را گويند دوم حرامزاده . منجيك گفت : بيت
آن كت كلوخ روى لقب كرد نيك كرد * ايرا لقب گران نبود بر دل فغاك
فنك « 3 » : نوعى از پوستين باشد . حكيم انورى گفت : بيت
آسمان خود سال و مه با بنده « 4 » اين دستان كند * درد بس با خويش دارد در تموزك با فنك
فيلك « 5 » بفتح ياء و سكون لام و كاف ، تير بدخشانى بود كه دو شاخ باشد و تير چرخ را نيز گويند . فرخى گفت : بيت
بكوه بر شد و اندر نهاله گه بنشست * فيلك پيش و بزه كرده نيم‌چرخ بچنگ « 6 »

فصل كاف « 7 »

كاك « 8 » : سه معنى دارد اول به زبان ماوراء النهر مرد را گويند . قريع الدهر گفت : بيت
همه چون غول بيابان همه چون مار صليب * همه چون زهره بخوى « 9 » و همه چون كاك غدنك
دوم مردمك چشم باشد . بو المثل گفت : بيت
جهان هميشه به دو شاد و چشم روشن باد * كسى كه ديد نخواهدش كنده بادش « 10 » كاك
سيوم « كعك » باشد اعنى نان خشك . كابك و كابوك : « 11 » دو معنى دارد اول جاى مرغ بود در اطراف خانه . حكيم انورى گفت : بيت
تو پروريده كابوك آسمان « 12 » بودى * از آن قرار نكردى در آشيانهء پست
دوم زنبيلى كه از ميان خانه بياويزند تا كبوتران در آن بچه كنند « 13 » . رودكى گفت : بيت
چون بچهء كبوتر منقار سخت كرد * هموار كرد موى و بيوگند « 14 » موى زرد
كابوك را نخواهد [ و ] شاخ آرزو كند * وز شاخ سوى بام شود باز گرد گرد « 15 »
كاواك : ميان تهى باشد . لبيبى گفت : بيت
بجز عمود گران نيست روز و شب خورشش * شگفت نيست ازو گر شكمش « 16 » كاواكست
هامش
( 1 ) - ك : فراك : پلشت و پليد باشد » ( 2 ) - ك : « فقاك [ كذا ] - ابله و حرام‌زاده است . منجيك گفته : . . . . . . . . . . اين چون لقب گران نبود در دل فقاك » ( 3 ) - ك : « فنك - نوعى است از پوستين » و مثال را ندارد ( 4 ) - ط : پاينده ( 5 ) - ك : « فيلك - بدخشانى بود كه در شاخ باشد و تير چرخ را نيز گويند » و مثال را ندارد ( 6 ) - ط : بره كرده چشم چرخ كمان ( متن از ديوان فرخى و در ديوان بجاى « فيلك » ، « خدنگ » و در حاشيه « فلنك » ) ( 7 ) - ك : عنوان را ندارد ( 8 ) - ك : « كاك - به زبان ماور النهرى يعنى مرد مردانه . قريع الدهر گويد :همه كاك بودند با اسلمه * به بيرآه رفتند با قافله ( كذا )دويم مردمك چشم است . بو المثل گفته :جهان هميشه به دو شاد و چشم روشن باد * كسى كه ديده نخواهدش كنده بادا كاكسيوم كعك است يعنى نان خشك » ( 9 ) - ط : بزهره محوى ( متن از « لف 251 » ) ( 10 ) - ط : بايش ( 11 ) - ك : « كابك و كابوك - اول جاى مرغست در اطراف خانه ، انورى گفته » ( 12 ) - ط : كابوك و آسمان كه بودى ( 13 ) - ك : « دويم زنبيل است كه در ميان خانه آويزند تا كبوتر در آنجا بچه كند » و مثال را ندارد ( 14 ) - ط : موى بيفگند و ( 15 ) - ط : تام شود باز كرد بار كرد ( اصلاح شعر از « لف 270 » ) ( 16 ) - ك : اگر در ميانش
صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 184 | محمد بن هندوشاه نخجوانى