تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
باشد و آن ميوه‌ايست كوچك و سرخ كه از درخت « گيل » رويد - قريع الدهر گفت : بيت
گروهيند كه ندانند باز سيم ز سرب « 1 » * همه دروغزن و خربطاند و خيره‌سرند
نمتك و بسد « 2 » نزديكشان يكى باشد * از آنكه هر دو بگونه شبيه « 3 » يكدگرند
نوك « 4 » : دو معنى دارد اول سر هر چيز كه تيز باشد بر سبيل عموم نوك خوانند دوم سر قلم و تير و نيزه و سلاحهاى برنده را بر سبيل خصوص نوك خوانند . منجيك گفت : بيت
بچابكى بربايد كجا بيازارد * ز روى مرد مبارز بنوك پيكان خار « 5 »

فصل هاء « 6 »

هباك « 7 » : بضم هاء ميان سر باشد يعنى تارك . فردوسى گفت : بيت
يكى تيغ « 8 » زد ترك را بر هباك * كز اسب اندر آمد همانگه به خاك
هزاك « 9 » : ابله و نادان باشد چنان كه به زبان هر كس فريفته شود . دقيقى گفت : بيت
كه يا رد داشت با او خويشتن راست * نبايد بود مردم را هزاكا « 10 »
هلتاك « 11 » : برف « 12 » باشد ( زرين كتاب گفته است : [ بيت ] « 13 »
از آن كفر كو گفت اندر زمان * بباريد هلتاك بر فرق او )

فصل واو « 14 »

وزكاك « 15 » : [ وركاك ] مرغى باشد مردار خوار بزرگتر از باز . ابو العباس گفت : بيت
بجاى مشك نبويند هيچ‌كس سرگين * بجاى باز ندارند هيچ‌كس وزكاك « 16 »
ونجنك « 17 » : « شاهسپر غم » باشد . خسروى گفت : بيت
و نجنك را همى نمونه كند * زير هامون بزلف ونجنكى « 18 »
و يك « 19 » : بجاى « ويحك » گويند . حكيم رودكى گفت : بيت
ماده « 20 » گفتا هيچ شرمت نيست و يك * بس سبكسارى نه بد دانى « 21 » نه نيك
هامش
( 1 ) - ط : كرو مفيد است باز سيم ز سرت ( 2 ) - ط : نمسك دلبند ( 3 ) - ط : بكوسه نشند يكدگراند ( اصلاح شعر از « لف 297 » ) ( 4 ) - ك : « نوك - اول سر هر چيزيست دويم سر قلم . » و مثال را ندارد ( 5 ) - وفائى بشاهد معنى دوم قلم دارد [ ابو شكور گفته : بيتچو دينار بايد مرا يا درم * فراز آورم من بنوك قلم ]( 6 ) - ك : عنوان را ندارد ( 7 ) - ك : « هباك - بضم هاسپر ( كذا ) باشد يعنى ميان تارك و عرب آن را حفالى گويد » و مثال را ندارد ( 8 ) - « متن لف 253 » : گرز ( 9 ) - ك : « هزاك : ابله و نادانست چنان كه به زبان مردم فريفته شود » / ط : هراك ( 10 ) - ط : به علت پارگى صفحه فقط جزء اول كلمه خواناست ( 11 ) - ط : « هلناك » ( 12 ) - در هر دو نسخه « برف » وفائى نيز مانند متن آورده و در « لف 300 » : « ترف » ( 13 ) - اين شاهد از « ك » نقل شده ( 14 ) - ك : عنوان را ندارد ( 15 ) - ك : « وزكاك - مرغيست مردار بزرگتر از باز » و مثال را ندارد ( 16 ) - ط : وركاك ( بدون نقطه ) ( 17 ) - ط : ونجك / ك : « ونجيك ( كذا ) - شاهسپر غم است » و مثال را ندارد ( 18 ) - ط : ويحك همى نمونه كند زير هامون و زلف نحنكى ( متن از « لف 298 » ) ( 19 ) - ك : « و يك - بمعنى ويحك است » و مثال را ندارد / ط : ونك ( 20 ) - ط : ماه ( 21 ) - ط : بدرائى ( متن از « لف 257 » )