بيت
شنيدى از پى تنشيط دلها * نيوش از اصفهانك يا ز سلمك
سنگك « 1 » : دو معنى دارد اول ژاله « 2 » بود ( يعنى شبنم ) .
پدرم گفت رحمة اللّه عليه « 3 » :
بيت
بروياند هزاران « 4 » سنبل و گل * بعون آفتاب از شنگ سنگك
دوم تگرگ باشد . عنصرى « 5 » گفت « 6 » :
بيت
ويحك « 7 » اى ابر بر گنهكاران * سنگك « 8 » و برف بارى و باران
سوك « 9 » : سه معنى دارد اول مصيبت بود . حكيم رودكى گفت :
بيت
بسا كه مست درين خانه بودم و شادان * چنان كه جاه من افزون بد از امير و ملوك « 10 »
كنون همانم و خانه همان و شهر همان * مرا نگويى كز چه « 11 » شدست شا [ دى ] سوك
دوم گوشه « 12 » باشد .
سيوم خوشهء « 13 » گندم و جو را نيز گويند .
شاكر بخارى گفته است :
بيت
اندام دشمنان « 14 » تو از تير ناوكى * مانند سوك گندم ( و ) جو باد آژده « 15 »
فصل شين « 16 »
شارك [ سارك ] : « 17 » بزاء معجم و بروايتى براء غير معجم مرغى باشد كوچك و خوشآواز . لبيبى گفته است :
بيت
الا تا درايند طوطى و شارك * الا تا سرايند قمرى و سارى
شتاك [ ستاك ] : « 18 » شاخ نو باشد كه از بن درخت رويد .
كسائى گفت :
بيت
شاخ و شتاك نسرين چون برج ثور و جوزا * ( پر دخت كرده دل را از بهر آن نگارا )
شرفاك : آواز پاى مردم « 19 » باشد . ابو شكور گفت « 20 » :
بيت
توانگر بنزديك زن خفته بود * زن از خواب شرفاك مردم شنود « 21 »
شغك « 22 » : خلق شده « 23 » . و رودكى گفت :
بيت
پنداشت همى حاسد كو باز نيايد * باز آمد تا هر شغكى « 24 » ژاژ نخايد « 25 »
هامش
( 1 ) - هر دو نسخه : سنگلك
( 2 ) - ط : را كه
( 3 ) - ك : اول ژاله بود يعنى شبنم پدرم گفته
( 4 ) - ك :
هزار از
( 5 ) - ط : امير عنصرى
( 6 ) - ك : گفته
( 7 ) - ط : ويرك ( متن از « لف 271 » )
( 8 ) - ك : سنگلك / ط : سنگ
( 9 ) - ك : « سوك - اول تعزيه باشد دويم طرف و گوشه خانه بود سيوم خوشهء جو و گندم . شاكر بخارى گفته »
( 10 ) - ط :بساكهت درين خانه برايشان * چنان كه چاه ؟ ؟ ؟ بدار ؟ ؟ ؟ فرون بد ؟ ؟ ؟ از امير و وزير( كذا ، متن با توجه بضبط « لف 283 » ) / وفائى براى معنى اول سوك دارد : [ حكيم خاقانى گفته : بيتبر سوك آفتاب وفا زين پس ابروار * پوشم سياه و بانگ معزا برآورم ]( 11 ) - ط : چه نيكويى
( 12 ) - « لف » و « وفائى » : كوسه
( 13 ) - « لف 287 » : « خارخوشهء گندم و جو »
( 14 ) - ك : دوشمنان
( 15 ) - وفائى : « سوك خوشهء جو » و نويسد : [ از اين بيت ( بيت شاكر بخارى ) معلوم مىشود كه سوك « داسه » بود نه خوشه » ]
( 16 ) - ك : عنوان را ندارد
( 17 ) - ك « شازك - مرغيست كوچك و خوشآواز » و مثال را ندارد
( 18 ) - ك : « شناك : سوخ تازه است كه از بن درخت يد . »
( 19 ) - ك :
« مردم » ندارد
( 20 ) - ك : گفته
( 21 ) - ك : شنيد
( 22 ) - ك : اين لغت را ندارد / « لف 273 » : « شفك »
( 23 ) - ط : حلق پوشيده ( متن با توجه بضبط « لفس 273 » و از وفائى )
( 24 ) - ط : رامدن هر سكفى بار ( متن با توجه بضبط « لف 273 » )
( 25 ) - بيت اول اين قطعه بشاهد لغت « اند » در « باب دال » آمده است .