تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
نشيند . لبيبى گفت : بيت
اى غوك چنگلوك چو پژمرده برگ كوك « 1 » * خواهى كه چون چكوك بپرى سوى « 2 » هوا
و عنصرى گفت . بيت « 3 »
به مردن « 4 » به آب اندرون چنگلوك * به از رستگارى به نيروى غوك « 5 »
چوك : مرغى است كه خويشتن را از درخت آويزد « 6 » . بهرامى گفت : بيت
آبى مگر چو من « 7 » ز غم عشق زرد « 8 » گشت * وز شاخ همچو چوك بياويخت خويشتن « 9 »

فصل خاء « 10 »

خايك « 11 » : « مطرقه » باشد يعنى كدين خرد « 12 » آهنگران . فردوسى گفت : بيت
بپولاد « 13 » و خايسك « 14 » آهنگران * فرو برده مسمارهاى « 15 » گران
و منجيك گفت : بيت « 16 »
آنجا كه پتك بايد خايسك بيهده است * گوز است خواجه سنگين مغز آهنين سفال « 17 »
خبك : فشردن گلو بود « 18 » . خسروى گفت : بيت « 19 »
تا بميرى بلهو باش و نشاط * تا نگيرد ابر تو گرم خبك « 20 »
خباك : « 21 » دو معنى دارد اول حظيره [ و ] مسجد باشد . دوم چهار ديوارى كه حصن گوسفندان باشد . دقيقى گفت « 22 » : بيت
خدنگش « 23 » بيشه بر شيران قفس كرد * كمندش دشت « 24 » بر گوران خباكا
خدوك « 25 » : بفتح خاء تيره و غمناك و خشمناك و طيره بود . عنصرى گفت : بيت
هر كه بر درگه « 26 » ملوك بود * از چنين كارها خدوك بود
( خرمك ) « 27 » : مهره بود از آبگينه ، سياه و سپيد و آن را « چشم‌زد » نيز گويند . منجيك گفت :
هامش
( 1 ) - ك : چه پژمرده برگ تاك ( 2 ) - ك : پرى بر سوى ( 3 ) - ك : اين مثال را ندارد ( 4 ) - ط : بكردن ( متن از « لف 276 » ) ( 5 ) - ط : نيروئى لوك ( 6 ) - ك : مرغيست كه خود را از هوا بياويزد ( 7 ) - ط : آبى كه همچو من / ك : همچه من ( متن از « لف 297 » ) ( 8 ) - ط : درد ( 9 ) - ك : خويش را ( 10 ) - ك : عنوان را ندارد ( 11 ) - ط : خالسك / ك : خاليك ( شاهد « ط » مؤيد ضبط و « لف 287 » ) ( 12 ) - ك - « خرد » ندارد ( 13 ) - : بپولاد خاليك ( 14 ) - ط : خايسك و ( 15 ) - ط : ناى ( 16 ) - ك : اين مثال را ندارد ( 17 ) - رجوع كن بلغت « سفال » ( 18 ) - ك : گلويست ( 19 ) - ك : اين مثال را ندارد ( 20 ) - ط : تا نگيرد بر تو حرم و جنگ ( متن از « لف 255 » ) / شاهد خبك در وفائى : [ « آغاجى گفته : بيتهيچ خردمند را نديد بگيتى * كز ( « لف 255 » : تا ) خبك عشق [ او ] نبود برومند »] ( 21 ) - ط : خپك ( 22 ) - ك : « حظيره و مسجد است 2 - حصن گوسفندان . دقيقى گفته » ( 23 ) - ط : حياكش / ك : چنان كش ( متن از « لف 252 » ) ( 24 ) - ط / ك : دست ( متن از « لف » ) ( 25 ) - ك : اين لغت را ندارد ( 26 ) - به علت پارگى صفحه كلمهء « درگه » ناخوانا ( نقل از « لف » ) ( 27 ) - ط : اين كلمه را ندارد / ك : « خرمك - مهرهء از آبگينه است كبود و سياه و سفيد و او را چشم‌زد نيز گويند . منجيك گفته :ترسمت چشم‌زخم مىبرسد * تو برآويز بر خودت خرمك »