نشيند . لبيبى گفت :
بيت
اى غوك چنگلوك چو پژمرده برگ كوك « 1 » * خواهى كه چون چكوك بپرى سوى « 2 » هوا
و عنصرى گفت .
بيت « 3 »
به مردن « 4 » به آب اندرون چنگلوك * به از رستگارى به نيروى غوك « 5 »
چوك : مرغى است كه خويشتن را از درخت آويزد « 6 » .
بهرامى گفت :
بيت
آبى مگر چو من « 7 » ز غم عشق زرد « 8 » گشت * وز شاخ همچو چوك بياويخت خويشتن « 9 »
فصل خاء « 10 »
خايك « 11 » : « مطرقه » باشد يعنى كدين خرد « 12 » آهنگران . فردوسى گفت :
بيت
بپولاد « 13 » و خايسك « 14 » آهنگران * فرو برده مسمارهاى « 15 » گران
و منجيك گفت :
بيت « 16 »
آنجا كه پتك بايد خايسك بيهده است * گوز است خواجه سنگين مغز آهنين سفال « 17 »
خبك : فشردن گلو بود « 18 » . خسروى گفت :
بيت « 19 »
تا بميرى بلهو باش و نشاط * تا نگيرد ابر تو گرم خبك « 20 »
خباك : « 21 » دو معنى دارد اول حظيره [ و ] مسجد باشد . دوم چهار ديوارى كه حصن گوسفندان باشد . دقيقى گفت « 22 » :
بيت
خدنگش « 23 » بيشه بر شيران قفس كرد * كمندش دشت « 24 » بر گوران خباكا
خدوك « 25 » : بفتح خاء تيره و غمناك و خشمناك و طيره بود . عنصرى گفت :
بيت
هر كه بر درگه « 26 » ملوك بود * از چنين كارها خدوك بود
( خرمك ) « 27 » : مهره بود از آبگينه ، سياه و سپيد و آن را « چشمزد » نيز گويند . منجيك گفت :
هامش
( 1 ) - ك : چه پژمرده برگ تاك
( 2 ) - ك : پرى بر سوى
( 3 ) - ك : اين مثال را ندارد
( 4 ) - ط :
بكردن ( متن از « لف 276 » )
( 5 ) - ط : نيروئى لوك
( 6 ) - ك : مرغيست كه خود را از هوا بياويزد
( 7 ) - ط :
آبى كه همچو من / ك : همچه من ( متن از « لف 297 » )
( 8 ) - ط : درد
( 9 ) - ك : خويش را
( 10 ) - ك : عنوان را ندارد
( 11 ) - ط : خالسك / ك : خاليك ( شاهد « ط » مؤيد ضبط و « لف 287 » )
( 12 ) - ك - « خرد » ندارد
( 13 ) - : بپولاد خاليك
( 14 ) - ط : خايسك و
( 15 ) - ط : ناى
( 16 ) - ك : اين مثال را ندارد
( 17 ) - رجوع كن بلغت « سفال »
( 18 ) - ك : گلويست
( 19 ) - ك : اين مثال را ندارد
( 20 ) - ط : تا نگيرد بر تو حرم و جنگ ( متن از « لف 255 » ) / شاهد خبك در وفائى : [ « آغاجى گفته : بيتهيچ خردمند را نديد بگيتى * كز ( « لف 255 » : تا ) خبك عشق [ او ] نبود برومند »] ( 21 ) - ط : خپك
( 22 ) - ك : « حظيره و مسجد است 2 - حصن گوسفندان . دقيقى گفته »
( 23 ) - ط : حياكش / ك : چنان كش ( متن از « لف 252 » )
( 24 ) - ط / ك : دست ( متن از « لف » )
( 25 ) - ك : اين لغت را ندارد
( 26 ) - به علت پارگى صفحه كلمهء « درگه » ناخوانا ( نقل از « لف » )
( 27 ) - ط : اين كلمه را ندارد / ك :
« خرمك - مهرهء از آبگينه است كبود و سياه و سفيد و او را چشمزد نيز گويند . منجيك گفته :ترسمت چشمزخم مىبرسد * تو برآويز بر خودت خرمك »