تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨

فصل جيم « 1 »

جاخوك « 2 » : [ جاخشوك ] بسين غير معجم و بروايتى ديگر بشين معجم « داس » بود . شهيد گفت : بيت
اى خواجه با بزرگى و اشغال چى ترا « 3 » * برگير جاخسوك و بر او مىدروحشيش « 4 »
جكك « 5 » : بضم جيم مرغكى سخت كوچك و خرد باشد . بوشكور گفت و بروايتى ديگر دقيقى گفت : بيت
اگر بازى اندر جكك « 6 » كم نگر * و گر باشه‌اى سوى « 7 » بطان مپر

فصل چيم « 8 »

چك « 9 » : حجت و قباله و برات باشد . پدرم گفت رحمه اللّه :
جهاندار ( ى ) كه اقليم هنر را * بنام او نوشتند از ازل چك
چاك : شكاف باشد . فردوسى گفت : بيت « 10 »
تن از خوى پر آب و دهان پر ز خاك * زبان گشته از تشنگى چاك چاك
چاكاچاك [ چكاچاك ] : زخم از پس زخم بود . فردوسى « 11 » گفت : بيت « 12 »
چكاچاك « 13 » خنجر بگردون رسيد * ز هندوستان خون بجيحون چكيد
چالاك : « 14 » چند معنى دارد اول جاى بلند باشد دوم چابك و جلد بود . عنصرى گفت : بيت
اى مير نوازنده و بخشنده و چالاك * اى نام تو بنهاده قدم بر سر افلاك
سيوم دزد و مردم‌كش بود . عنصرى گفت : بيت
گفت كين مردمان بىباكند * همه همواره دزد و چالاكند
چكاوك ( و چكوك ) « 15 » : هر دو به عربى « قنبره » خوانند و بپارسى « چكاو » . پدرم گفت رحمة اللّه عليه : بيت
ز گل ساكن شود بلبال « 16 » بلبل * نه از زير و بم چنگ [ و ] چكاوك
لبيبى گفت :
چون ماهى شيم كى بود غوطهء غوك * [ كى « 17 » ] دارد جغد خيره‌سر لحن چكوك
چنگلوك « 18 » : كسى باشد كه دست و پاى كج دارد و در وقت نشستن سر بر زانو نهد و گرد
هامش
( 1 ) - ك : عنوان را ندارد ( 2 ) - وفائى : جاغسوك / ك : « جاجسوك ( كذا ) - داس باشد كه بدان گندم دروند . شهيد گفته » ( 3 ) - ط ، ك : اى خواجه چونكه هستى از اشغال بينوا ( 4 ) - ط : بر كبر حاجموك و برو مستبدحسيش / ك : برد آرجاجسوك و ببر گندم و علف ( متن از دانش سال سوم شمارهء 9 صفحهء 497 ) ( 5 ) - ط ، ك : چكل / ك : « بكسر جيم شهريست كه خوبرويان بسيار در آنجا باشند و بضم مرغكيست كوچك » و مثال را ندارد ( 6 ) - ط : جكل / ن . ل : چغو ( 7 ) - ط : باشه سوئى ( متن از « لف 414 » ) ( 8 ) - ك : عنوان را ندارد ( 9 ) - ك : « چك - حجت و قباله ) باشد پدرم رحمة اللّه عليه گفته » ( 10 ) - ك : مثال را ندارد ( 11 ) - وفائى : اسدى ( 12 ) - ك : مثال را ندارد ( 13 ) - شاهد براى « چكاچاك » آمده نه براى « چاكاچاك » ( 14 ) - ك : « چالاك - اول بمعنى جلد و تندرو باشد . دويم جاى بلند . سيوم دزد و حرامى باشد » و شاهدها را ندارد ( 15 ) - ك : « مرغكيست و عرب او را « قبره » گويند و پارس چكا ( كذا ) گويد » و شاهدها را ندارد ( 16 ) - وفائى : ساكت شود فرياد ( 17 ) - داخل قلاب از « لف 258 » و در « لفسر » : تا ( 18 ) - ك : « چنگلوك - كسى را گويند كه دست و پاى كج داشته باشد و در وقت نشستن سر دست به زانو نهد و گرد نشيند . لبيبى گفته . »
صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 178 | محمد بن هندوشاه نخجوانى