يكى اندر دهان حق زبانست * يكى اندر دهان مرگ دندان
پوك : « 1 » دو معنى دارد اول غله باشد كه در زير جايى پنهان و بر سرش خاشاك كنند . منجيك گفت :
بيت
بر مرگ پدر گرچه پسر دارد سوك * در خاك نهان كندش مانندهء « 2 » پوك
دوم باد باشد كه بر آتش زنند تا بيفروزد .
آغاجى گفت :
بيت
گر برفكند گرم دم « 3 » خويش بگوگرد * بىپوك ز گوگرد « 4 » زبانه زند « 5 » آتش
پوپك : هدهد را گويند . پدرم گفت رحمه اللّه « 6 » :
نظم
الا تا باز گويند از سليمان * كه با بلقيس وصلش داد پوپك
سليمان وار بادا تا قيامت * زمام ملك در دست تو ممسك
پوشك : به زبان ماوراء النهر گربه « 7 » گويند . شهيد « 8 » گفت :
بيت
چند بردارد اين هريوه خروش * نشود باده [ بر ] سماعش نوش
راست گويى كه در گلوش « 9 » كسى * پوشكى را همى بمالد گوش
و اين لغت در بعضى از نسخها بياء است به دو نقطه و در بعضى بباء بيك نقطه ، غالبا « پى » بود بسه نقطه ، بدين سبب در « فصل پى » ثبت كرده و اللّه اعلم .
فصل تاء « 10 »
تاك : « 11 » درخت انگور باشد . رودكى گفت :
بيت
تاك رز بينى شده دينارگون * پرنيان سبز او زنگارگون
تارك : « 12 » فرق سر باشد و آنچه زير خود بر سر نهند . حكيم فردوسى گفت :
بيت
چو دانى كه ايدر نمانى دراز * بتارك چرا بر نهى تاج آز
و ديگرى گفت :
بيت
گر ز بهر [ ترك ] تركم تيغ بر تارك نهند * ترك تارك گيرم و هرگز نگيرم ترك ترك
تبوراك : دف باشد . عماره « 13 » گفت « 14 » :
بيت
ياد « 15 » نكنى چون همى از روزگار پيشتر * تو تبوراكى بدست و من يكى بربط بچنگ
هامش
( 1 ) - ك : « پوك - چيزى است كه آن را در زمين پنهان كنند و خاشاك بر وى ريزند دويم باديست كه به آتش دمند تا افروخته گردد آغاجى گفته : »
( 2 ) - ط : مانند
( 3 ) - ط : دمى
( 4 ) - ط : كو كرم
( 5 ) - ط : نهد
( 6 ) - ك : پدرم رحمت للّه ( رحمة اللّه ) عليه گفت : / ط : رحمة اللّه
( 7 ) - ك : ماور النهرى گربه را
( 8 ) - ط : شهيدى
( 9 ) - ط / ك : گلوى ( متن از « لف 256 » )
( 10 ) - ك : عنوان را ندارد
( 11 ) - ك : « تاك - درخت انگور باشد و عرب كروم گويد » و شاهد را ندارد
( 12 ) - ك : « تارك - فرقست و آنچه بسر برنهند » و مثال را ندارد
( 13 ) - « لف 307 » : حكيم غمناك
( 14 ) - ك : از اينجا تا آغاز رباعى را ندارد و در نتيجه رباعى را به عماره نسبت داده است
( 15 ) - ط : بادى سكنى ( متن از « لف 307 » )