بك و لك : « 1 » از قبيل توابعاند و هر دو رعنايى « 2 » و بهترى باشد . خسروى گفت :
بيت
آن يكى بيهنر عزيز چراست * و آن دگر « 3 » مانده خوار زير سمك
اين علامت نه فرهى باشد * پس چه دعوى كنى به دو بك و لك « 4 »
بارك : باريك باشد . « 5 » استاد رودكى گفت :
بيت
خلخيان خواهى جماش « 6 » چشم * گرد سرين « 7 » خواهى و بارك ميان
باهك : « 8 » شكنجه كردن بود ، بو شعيب گفت :
بيت
دلمان چو آب بادى « 9 » تنمان بهار بادى * از بيم چشم حاسدكش كرده باد باهك « 10 »
باليك : پاىافزار چرمين باشد « 11 » . رودكى گفت :
بيت « 12 »
از خر و باليك آنجاى رسيدم كه همى * موزهء چينى مىخواهم و اسب تازى
بتوك : « 13 » طبقى باشد بر مثال دفى و بقالان مأكولات در آن نهند . منجيك گفت :
بيت
من فراموش نكردستم « 14 » و نه خواهم كرد * آن بتوك جو و آن « 15 » تاوهء اشنان ترا
بتك : « 16 » كدين آهنگران باشد و آن را « خايسك » نيز گويند « 17 » .
برك : روديست « 18 » . خسروى گفت :
بيت « 19 »
چون نمك خود تبه رود « 20 » چه علاج * چاره چه غرقه را برود برك
به شك : « 21 » سرگين گوسفندان باشد . ابو العباس گفت :
بيت
به شك بز ملوكان مشكست و زعفران * ميساو « 22 » مشكشان « 23 » و مده زعفران خويش
بلشك : « 24 » آهنى بود كه مرغ را بوى گردانند .
بلكنجك : « 25 » چيزى طرفه بود شاعرى با منجيك گفت در پيش سلطان محمود غزنوى انار اللّه برهانه و گويند آن شاعر شهيد بود . گفته است « 26 » :
هامش
( 1 ) - ك : « بك و لك - از توابع است » و مثال را ندارد
( 2 ) - ط : رغايى ( در ذيل لغت « لك » معنى شده : « مردم رعنا » رجوع شود به « لك » )
( 3 ) - « لف 284 » : وين دگر
( 4 ) - « لف » : « اين علامت نه آن هستى بود پس چه دعوى كنى به دو چه پك » ( دهخدا : « . . . به دو و چه يك » - دانش سال 3 شمارهء 9 )
( 5 ) - ك : « باريك بود . رودكى گفته : ميان بارك سمينه سينه خوشا روزى كه در غلطم بدان روى و بدان خوى و بدان زلف خطاى او ( كذا ) »
( 6 ) - ط : حماس
( 7 ) - ط : سترين
( 8 ) - ك : « باهك - شكنجه باشد : بو شعيب گفته :باهك ياز كشيدن نيكست * وى سرافرازى مردان باشد ( كذا ) »( 9 ) - ط : باقى
( 10 ) - ط : آب باهك ( متن از « لف 282 » )
( 11 ) - ك : چرمى است
( 12 ) - ك : مثال را ندارد
( 13 ) - « لف 259 » :
« تبوك » / ك : « بتوك - طبقى از چوبست كه بقالان ماكولات در آن گذارند » و مثال را ندارد
( 14 ) - ط :
بكرد سيم
( 15 ) - ط : باده
( 16 ) - ك : « پتك - خايسك حدادان است » و مثال را ندارد
( 17 ) - شاهد « بتك » در وفائى : [ خاقانى گفت : بيتگر نه من بتك زنم بر سر ديو * در دكان كوره و سندان چكنم ]( 18 ) - ك : روديست در قام ( كذا )
( 19 ) - ك : مثال را ندارد
( 20 ) - وفائى : تبه شود
( 21 ) - ك : اين لغت را ندارد
( 22 ) - « لف 293 » : ببساو
( 23 ) - ط : مشك و ساى ( متن از « لف » )
( 24 ) - ط : پلنك / ك : « بلنك - سيخ است كه مرغ را بدان گردانند » ( متن طبق رديف و ضبط فرهنگها )
( 25 ) - ط : بكنجك
( 26 ) - ك : « چيزى طرفه و غير مشخص است شاعرى با منجيك نزد سلطان محمود غزنى انار اللّه برهانه بود و گويند شهيد بود گفته . »