تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣

باب كاف [ از كتاب صحاح الفرس ]

فصل « 1 » همزه « 2 »

آزفنداك : « 3 » قوس قزح باشد . اسدى گفت « 4 » : بيت
كمان آزفنداك شد ژاله « 5 » تير * گل غنچه پيكان ، زره آبگير
آژدهاك و اژهراك : ضحاك را خوانند « 6 » . دقيقى گفت « 7 » : بيت
ايا شاهى كه ملك تو قديم است * نيايت « 8 » برد تخت اژدهاكا
و بروايتى ديگر : « اژهراكا » . ( اشك « 9 » ) : دو معنى دارد : اول آب چشم است . فرخى گفت : بيت
منم آن‌كس كه مرا اشك همى روى شخود * من همانم كه مرا دست همه جامه دريد
دوم قطرهء باران باشد . ايژك : « 10 » شرار بود . « 11 » [ شهيد گفت : بيت « 12 » ]
چو زرسا و چكان « 13 » ايژك چو « 14 » بنشستى * شدى بشيزهء سيمين غيبهء جوشن
ايلك : « 15 » شهريست در تركستان كه خوبان بسيار آنجا باشند . پدرم گفت رحمه اللّه . بيت
بيا اى سرور خوبان ايلك * كه بىتو جان شيرين گشت مهلك

فصل باء « 16 »

بك « 17 » : وزغ بود . لبيبى « 18 » گفت : بيت
اى همچو بك پليد و چو او ديدها برون * مانند آن‌كسىكه مر او را [ كنى ] خبك « 19 »
تا كى همى درآيى و گردم هميزيى * حقا كه كمترى و فژاگن « 20 » ترى زبك
هامش
( 1 ) - ك : عنوان را ندارد ( 2 ) - ط : همز ( 3 ) - ط : آزغنداك ( 4 ) - ك : گفته ( 5 ) - ط : آن ضداك شد ناله ( 6 ) - ك : گويند ( 7 ) - ك : گفته ( 8 ) - ط : نيابت / ك : نيابت‌دار ( متن باستناد ضبط « لفس 253 » ) و در متن « لف » :« ايا شاهى كه ملك تو قديمى * نياكت برد باك از اژدهاكا »( 9 ) - ط : اژهراكا ( تكرار كلمهء آخر شاهد لغت قبل از طرف كاتب ، باشتباه ) / ك : « اشك - قطرهء باران و باز اشك چشم است » و مثال را ندارد ( 10 ) - ك : « ايژك - شراره بود يعنى آنچه از آتش بيرون مىجهد » و مثال را ندارد ( 11 ) - داخل قلاب از « لف 298 » ( 12 ) - اين بيت بشاهد « بلك » در « لف 294 » چنين آمده :چو زر ساو چكان بلك ازو چو بنشستى * شدى پشيرهء [ ظ : پشيزهء ] سيمين عيبهء جوشن »و شكل ديگرى از آن را دهخدا چنين آورده‌اند :« چو زرسا و ايژك زوچكان ليكن چو بنشستى * شدى همچون پشيزهء از ساوه غيبهء جوشن »( دانش سال 3 شمارهء 9 ) ( 13 ) - ط : يباحكان ( 14 ) - ط : خو ( 15 ) - ك : « ايلك - شهريست در تركستان » و مثال را ندارد ( 16 ) - ك : عنوان را ندارد ( 17 ) - ك : « بك - غوك باشد يعنى وزغ » و مثال را ندارد ( 18 ) - « متن لف 254 » : دقيقى ( 19 ) - ط : زيك مانند آن‌كسىكه مر او را خنك ( 20 ) - ط : مكبرى فرا كن ( اصلاح شعر از « لف 254 » )