تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
بيت
خويشتن پاك باش « 1 » و بىپرخاش * هيچ‌كس را مباش ( عاشق ) غاش
غاووش : خيارى باشد بزرگ كه از بهر تخم نگاهدارند و آن را « پاشنگ « 2 » » نيز گويند « 3 » بكسر شين غوش : چوبى سخت باشد « 4 » كه خنياگران از آن زخمه « 5 » سازند و سلاح‌داران از آن سلاح كنند و دوك تراشان ، دوك تراشند « 6 » . خسروى گفت : بيت
اندازد ابروانت همه سال تير غوش « 7 » * و آنگاه گوييم « 8 » كه خروشان مشو خموش « 9 »
و عماره گفت : بيت « 10 »
خواهى توبه نكرده رطل بگيرد * زخمهء غوش ترا بفندق برگير

فصل فاء « 11 »

فش : بفتح ( فاء ) مانند بود « 12 » . فردوسى گفت : بيت
چنين گفت رستم كه اى « 13 » شير فش * مرا پرورانيد بايد بكش « 14 »
( فش « 15 » : بضم فاء بش چهارپاى باشد . منجيك گفت : [ بيت ]
جنگ كرده نشسته اندر زين * بر اين كوسه دم و ريخته فش « 16 » )
فاش « 17 » : پراگنده شده و آشكار « 18 » بود . ( طاهر فضل گفت : [ بيت ]
فاش شد نام من بگيتى فاش * من نترسم ز جنگ و از پرخاش )
و سوزنى گفت : بيت
اى عالم « 19 » جود و گرد عالم * ( خود تو سمر و سخاى تو فاش )
فرغيش : مويها باشد « 20 » كه از دامن پوستين بيرون آمده باشد . ( لبيبى گفت : [ بيت ]
ز خشم دندان بگذارد بر كس خواهر « 21 » همى كشيد چو درويش دامن فرغيش )

فصل كاف « 22 »

كش « 23 » : نام شهريست در ماوراء النهر نزديك نخشب « 24 » و ماهى كه « 25 » « مقنع » « 26 » در آن نواحى بسحر ساخت « 26 » مشهور است . سوزنى گفت :
هامش
( 1 ) - د / ك : پاك‌دار ( 2 ) - ط : به علت پارگى صفحه كلمهء « پاشنگ » خوانا نيست ( 3 ) - ك : و بعضى آن را پاشنك گويند ( 4 ) - د : چوبى باشد سخت / ك : چوبيست سخت ( 5 ) - ك : نغمه ( 6 ) - د : زخمه سازند و از آن سلاح كنند و دوك تراشند / ك : سازند و دوك تراشان دوك تراشند ( 7 ) - د : غاددش ( در حاشيه : غوش ) ( 8 ) - د : گويدم ( 9 ) - ك : اين مثال را ندارد ( 10 ) - د / ك : اين مثال را ندارند ( 11 ) - ك : عنوان را ندارد ( 12 ) - ك : مانند باشد ( 13 ) - د : اين ( 14 ) - ط : اگر نام خواهى درم را ببخش / ك : همان دشمنت را ببايد كش . ( 15 ) - ط / ك : اين لغت را ندارند ( 16 ) - د : برين كوشه دم ريخته فش ( متن تصحيح دهخدا در حاشيهء نسخه ) / « لف 221 » بر تن كرسه دم . . . . » ( 17 ) - ك : « فاش - آشكار باشد » و شاهدها را ندارد ( 18 ) - د : آشكاره بود ( 19 ) - د : عالم و ( 20 ) - ك : مويهائيست ( 21 ) - د : بكرار و بر سر خوهش ( متن از « لف 222 » ) ( 22 ) - ك : عنوان را ندارند ( 23 ) - ك : « كش - اسم شهريست در ماورا النهر » و شاهد را ندارد ( 24 ) - ط : نحست ( 25 ) - د : « كه » ندارد ( 26 ) - ط : ابن مقنع