تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
سروش : نام جبريل « 1 » است عليه السلام خصوصا و نام فرشته « 2 » عموما . فردوسى گفت : بيت
بفرمان يزدان خجسته سروش * مرا روى بنمود « 3 » در خواب دوش

فصل شين « 4 »

شاش « 5 » : نام شهريست در ماوراء النهر . متنبى گفت : شعر
اتى خير الامير فقيل كروا * فقلت نعم و لو لحقوا بشاش
شاباش : دعا و تحسين باشد بر نيكويى . حكيم « 6 » سوزنى گفت : بيت
گر سيم « 7 » دهى هزار احسنت * ور زر بخشى هزار شاباش
شب‌پوش « 8 » : روىبند بود كه عرب « برقع » گويد . « 9 » حكيم سنائى « 10 » گفت : بيت « 11 »
صد روح در آويخته از دامن قرطه * صد روز برانگيخته از گوشهء شب‌پوش
شخش « 12 » : سه معنى دارد : اول نام مرغيست « 12 » . رودكى گفت : بيت
دمنه « 13 » را كى رسد صلابت « 14 » شير * بازر را كى رسد نهيب شخش « 15 »
دوم فرو خيزيدن بود « 16 » ( از خويشتن . گويند : « بشخشيد هم از بامداد » ) « 17 » ابو شكور گفت : بيت
كه اين بهره « 18 » را بر سه بهره « 19 » است بخش * تو هم بر سه « 20 » بهر ايچ برتر مشخش « 21 »
سيوم « 22 » كهنه بود چون جامه و پوستين « 23 »
و غير آن « 24 » . ابو العباس گفت : بيت
به پنج « 25 » مرد يكى شخش پوستين برتان * به پنج كودك « 26 » نيمى گليم پوشدنى

فصل غين « 27 »

غاش : غليهء عشق است . گويند « 28 » : « فلان‌كس فتنه و عاشق غاش است بر فلان » يعنى بغايت شيفته و نگران اوست « 29 » . رودكى گفت :
هامش
( 1 ) - د : جبرئيل / ك : جبرئيل ( 2 ) - ك : ملايكه ( 3 ) - د : ينموده ( 4 ) - ك : عنوان را ندارد ( 5 ) - ك : « شاش - اسم شهريست در ماورا النهر باشد » و شاهد را ندارد ( 6 ) - د : « حكيم » ندارد ( 7 ) - د : ژرم ( 8 ) - ك : « شبپوش - عرب برقع گويد و پارس روىبند » و شاهد را ندارد ( 9 ) - د : گويد ( 10 ) - د : شاعر گفت ( 11 ) - ك : شاهد را ندارد ( 12 ) - ك : « اول اسم مرغيست » و شاهد را ندارد ( 13 ) - د : كرك ( 14 ) - د : ملامت ( 15 ) - « لف 226 » :« گرگ را كى رسد ملامت شاة * باز راكى بود نهيب شخيش »( 16 ) - ط / ك : فرو خزيدن / د : « ب - فرو خيزدن بود » ( متن از « لفس 208 » ) ، ( 17 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده است و قسمت اخير داخل دو هلال هم از اين بيت ابو شكور گرفته شده « لف 208 » :گليمى كه خواهد ربودنش باد * ز گردن بشخشد هم از بامداد( 18 ) - د : يكى بهره / ك : كه‌اى بهره ( 19 ) - د : سه بخش / ك : بهراست بخش ( 20 ) - ط : سه ( 21 ) - ك : تو هم بر سر بهر او بر مشخش ( 22 ) - د : « ج » ( 23 ) - د : پوستين و جامه ( 24 ) - ك : « و بمعنى كهنه نيز باشد چون پوستين و غامه ( كذا ) و غيرها » و شاهد را ندارد ( 25 ) - د : « هنج . . . بذهان » ( 26 ) - ط : نلخ كودك همى كليم پوشيدنى / « لف 218 » « . . . برتان . . . نيمى گليم . . » ( 27 ) - ك : عنوان را ندارد ( 28 ) - ك : از اينجا تا آغاز شاهد را ندارد ( 29 ) - ط : ديگرانست