سروش : نام جبريل « 1 » است عليه السلام خصوصا و نام فرشته « 2 » عموما . فردوسى گفت :
بيت
بفرمان يزدان خجسته سروش * مرا روى بنمود « 3 » در خواب دوش
فصل شين « 4 »
شاش « 5 » : نام شهريست در ماوراء النهر . متنبى گفت :
شعر
اتى خير الامير فقيل كروا * فقلت نعم و لو لحقوا بشاش
شاباش : دعا و تحسين باشد بر نيكويى . حكيم « 6 » سوزنى گفت :
بيت
گر سيم « 7 » دهى هزار احسنت * ور زر بخشى هزار شاباش
شبپوش « 8 » : روىبند بود كه عرب « برقع » گويد . « 9 » حكيم سنائى « 10 » گفت :
بيت « 11 »
صد روح در آويخته از دامن قرطه * صد روز برانگيخته از گوشهء شبپوش
شخش « 12 » : سه معنى دارد : اول نام مرغيست « 12 » .
رودكى گفت :
بيت
دمنه « 13 » را كى رسد صلابت « 14 » شير * بازر را كى رسد نهيب شخش « 15 »
دوم فرو خيزيدن بود « 16 » ( از خويشتن . گويند :
« بشخشيد هم از بامداد » ) « 17 »
ابو شكور گفت :
بيت
كه اين بهره « 18 » را بر سه بهره « 19 » است بخش * تو هم بر سه « 20 » بهر ايچ برتر مشخش « 21 »
سيوم « 22 » كهنه بود چون جامه و پوستين « 23 »
و غير آن « 24 » . ابو العباس گفت :
بيت
به پنج « 25 » مرد يكى شخش پوستين برتان * به پنج كودك « 26 » نيمى گليم پوشدنى
فصل غين « 27 »
غاش : غليهء عشق است . گويند « 28 » : « فلانكس فتنه و عاشق غاش است بر فلان » يعنى بغايت شيفته و نگران اوست « 29 » . رودكى گفت :
هامش
( 1 ) - د : جبرئيل / ك : جبرئيل
( 2 ) - ك : ملايكه
( 3 ) - د : ينموده
( 4 ) - ك : عنوان را ندارد
( 5 ) - ك : « شاش - اسم شهريست در ماورا النهر باشد » و شاهد را ندارد
( 6 ) - د : « حكيم » ندارد
( 7 ) - د :
ژرم
( 8 ) - ك : « شبپوش - عرب برقع گويد و پارس روىبند » و شاهد را ندارد
( 9 ) - د : گويد
( 10 ) - د : شاعر گفت
( 11 ) - ك : شاهد را ندارد
( 12 ) - ك : « اول اسم مرغيست » و شاهد را ندارد
( 13 ) - د :
كرك
( 14 ) - د : ملامت
( 15 ) - « لف 226 » :« گرگ را كى رسد ملامت شاة * باز راكى بود نهيب شخيش »( 16 ) - ط / ك : فرو خزيدن / د : « ب - فرو خيزدن بود » ( متن از « لفس 208 » ) ،
( 17 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده است و قسمت اخير داخل دو هلال هم از اين بيت ابو شكور گرفته شده « لف 208 » :گليمى كه خواهد ربودنش باد * ز گردن بشخشد هم از بامداد( 18 ) - د : يكى بهره / ك : كهاى بهره
( 19 ) - د : سه بخش / ك : بهراست بخش
( 20 ) - ط : سه
( 21 ) - ك :
تو هم بر سر بهر او بر مشخش
( 22 ) - د : « ج »
( 23 ) - د : پوستين و جامه
( 24 ) - ك : « و بمعنى كهنه نيز باشد چون پوستين و غامه ( كذا ) و غيرها » و شاهد را ندارد
( 25 ) - د : « هنج . . . بذهان »
( 26 ) - ط :
نلخ كودك همى كليم پوشيدنى / « لف 218 » « . . . برتان . . . نيمى گليم . . »
( 27 ) - ك : عنوان را ندارد
( 28 ) - ك : از اينجا تا آغاز شاهد را ندارد
( 29 ) - ط : ديگرانست