تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
خلق گويند كه تركش كن و عهدش بشكن * اى عزيزان چو من اين كيش ندارم چكنم )
سيوم « 1 » كيش تير بود « 2 » كه عرب آن را « جعبه » خواند « 3 » . ( پدرم گفت : [ بيت ]
همچنان تير غمت را سپر از سينهء ماست * گرچه تير دگرت در همهء كيش نماند )

فصل گاف

گش : نازان و شادمان « 4 » باشد . دقيقى گفت : بيت « 5 »
فتنه شدم بر آن صنم گش بر « 6 » * خاصه بر آن دو نرگس دلكش بر
گرزش : « تظلم » بود « 7 » . خسروانى گفت : بيت « 8 »
بده داد من ز آن لبانت و گرنه * سوى خواجه « 9 » خواهم شد از تو بگرزش

فصل لام « 10 »

لوش : كژ دهان باشد « 11 » . طيان گفت : بيت
زن چو اين بشنيد ، بس « 12 » خاموش بود * كفشگر دانا و مرد لوش « 13 » بود

فصل ميم « 14 »

منش : بزرگ طبيعت « 15 » بلند همت باشد . بو شكور گفت : بيت
منش بايد از مرد چون سرور است * اگر برز و بالا ندارد رواست
و كمال الدين اسمعيل گفت : بيت
اى ز رأيت ملك و دين در نازش و در پرورش * وى شهنشاه فريدون‌فر اسكندر منش « 16 »
ناغوش : سر به آب فرو بردن ( مردم يا مرغ ) « 17 » بود « 18 » . لبيبى گفت : بيت « 19 »
گرد گرداب مگرد ، ارت نياموخت « 20 » شنا * كه شوى غرقه چو ناگاهى « 21 » ناغوش خورى
نيارش : « 22 » چوبى باشد ( كه ) در زير ديوار ( ى ) نهند تا نيفتد يا ( در ) زير چوب شكسته از سقف . نكوهش : « مذمت » و سرزنش « 23 » باشد . بو شكور گفت : بيت
نكوهش رسيدى بهر آهويى * ستايش به از هر هنر هر سويى
نوش : « 24 » « پازهر » بود . ناصر خسرو « 25 » گفت : بيت « 26 »
هر چند ترا نوش كند جاهلى « 27 » آتش * بر خيزه مخور زيرا ك ، آتش نشود نوش « 28 »
( و مولانا شمس الدين قواس گفت :
هامش
( 1 ) - د « ج » ( 2 ) - د : باشد ( 3 ) - خوانند ( 4 ) - ك . خندان ( 5 ) - ك : شاهد را ندارد ( 6 ) - د . كش‌تر ( 7 ) - ك : زارى و تظلم است ( 8 ) - ك : شاهد را ندارد ( 9 ) - د : خوجه ( 10 ) - ك : عنوان را ندارد ( 11 ) - ك . است ( 12 ) - ك : بشنيد اين سخن خاموش شد / د : خموش ( 13 ) - ك : مردك نوش ( 14 ) - ك : عنوان را ندارد ( 15 ) - ك : طبع ( 16 ) - ك : شاهدها را ندارد ( 17 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده است ( 18 ) - ك : است ( 19 ) - ك : شاهد را ندارد ( 20 ) - ط : ار بياموخت ( 21 ) - د : چو ناكامى و ناغوش ( در حاشيه : « ناگاهى ناغوش » و مانند متن حاضر ) ( 22 ) - ك : « نيارش . چوبيست كه زير ديوار نهند تا نيفتد » « / اين لغت در هر سه نسخه « نيارش » با ياى به دو نقطه آمده اما طبق رديف بايد با باء بيك نقطه يا پى باشد يعنى نبارش يا نپارش و در برهان نيز فقط با باء بيك نقطه آمده ( 23 ) - د : بدكنش ( 24 ) - ك : « نوش - حجر التيس است يعنى فاد زهر ) ( 25 ) - ط : فردوسى ( 26 ) - ك : شاهد را ندارد ( 27 ) - د / ط : چاكرت ( متن از ديوان ناصر خسرو ) ( 28 ) - د : بود ( دهخدا در حاشيه : نبود نوش )
صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 156 | محمد بن هندوشاه نخجوانى