خلق گويند كه تركش كن و عهدش بشكن * اى عزيزان چو من اين كيش ندارم چكنم )
سيوم « 1 » كيش تير بود « 2 » كه عرب آن را « جعبه » خواند « 3 » . ( پدرم گفت : [ بيت ]
همچنان تير غمت را سپر از سينهء ماست * گرچه تير دگرت در همهء كيش نماند )
فصل گاف
گش : نازان و شادمان « 4 » باشد . دقيقى گفت :
بيت « 5 »
فتنه شدم بر آن صنم گش بر « 6 » * خاصه بر آن دو نرگس دلكش بر
گرزش : « تظلم » بود « 7 » . خسروانى گفت :
بيت « 8 »
بده داد من ز آن لبانت و گرنه * سوى خواجه « 9 » خواهم شد از تو بگرزش
فصل لام « 10 »
لوش : كژ دهان باشد « 11 » . طيان گفت :
بيت
زن چو اين بشنيد ، بس « 12 » خاموش بود * كفشگر دانا و مرد لوش « 13 » بود
فصل ميم « 14 »
منش : بزرگ طبيعت « 15 » بلند همت باشد . بو شكور گفت :
بيت
منش بايد از مرد چون سرور است * اگر برز و بالا ندارد رواست
و كمال الدين اسمعيل گفت :
بيت
اى ز رأيت ملك و دين در نازش و در پرورش * وى شهنشاه فريدونفر اسكندر منش « 16 »
ناغوش : سر به آب فرو بردن ( مردم يا مرغ ) « 17 » بود « 18 » .
لبيبى گفت :
بيت « 19 »
گرد گرداب مگرد ، ارت نياموخت « 20 » شنا * كه شوى غرقه چو ناگاهى « 21 » ناغوش خورى
نيارش : « 22 » چوبى باشد ( كه ) در زير ديوار ( ى ) نهند تا نيفتد يا ( در ) زير چوب شكسته از سقف .
نكوهش : « مذمت » و سرزنش « 23 » باشد . بو شكور گفت :
بيت
نكوهش رسيدى بهر آهويى * ستايش به از هر هنر هر سويى
نوش : « 24 » « پازهر » بود . ناصر خسرو « 25 » گفت :
بيت « 26 »
هر چند ترا نوش كند جاهلى « 27 » آتش * بر خيزه مخور زيرا ك ، آتش نشود نوش « 28 »
( و مولانا شمس الدين قواس گفت :
هامش
( 1 ) - د « ج »
( 2 ) - د : باشد
( 3 ) - خوانند
( 4 ) - ك . خندان
( 5 ) - ك : شاهد را ندارد
( 6 ) - د .
كشتر
( 7 ) - ك : زارى و تظلم است
( 8 ) - ك : شاهد را ندارد
( 9 ) - د : خوجه
( 10 ) - ك : عنوان را ندارد
( 11 ) - ك . است
( 12 ) - ك : بشنيد اين سخن خاموش شد / د : خموش
( 13 ) - ك : مردك نوش
( 14 ) - ك : عنوان را ندارد
( 15 ) - ك : طبع
( 16 ) - ك : شاهدها را ندارد
( 17 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده است
( 18 ) - ك : است
( 19 ) - ك : شاهد را ندارد
( 20 ) - ط : ار بياموخت
( 21 ) - د : چو ناكامى و ناغوش ( در حاشيه : « ناگاهى ناغوش » و مانند متن حاضر )
( 22 ) - ك : « نيارش . چوبيست كه زير ديوار نهند تا نيفتد » « / اين لغت در هر سه نسخه « نيارش » با ياى به دو نقطه آمده اما طبق رديف بايد با باء بيك نقطه يا پى باشد يعنى نبارش يا نپارش و در برهان نيز فقط با باء بيك نقطه آمده
( 23 ) - د : بدكنش
( 24 ) - ك : « نوش - حجر التيس است يعنى فاد زهر )
( 25 ) - ط : فردوسى
( 26 ) - ك : شاهد را ندارد
( 27 ) - د / ط : چاكرت ( متن از ديوان ناصر خسرو )
( 28 ) - د : بود ( دهخدا در حاشيه : نبود نوش )