[ بيت ]
اين ملك را عدل با تقويست دائم همنشين * و آن ملك را « 1 » معدلت با كرفه « 2 » بودى همعنان
نوشدارو داد دهر از بهر دفع زهر « 3 » ظلم * نام آن نوشيروان و ذكر اين نوشين روان )
نيايش « 4 » : دعائى نيكو و آفرين « 5 » باشد . فردوسى گفت :
بيت
به پيروزى اندر نيايش كنيم * جهان آفرين را ستايش كنيم
نيوش : اعنى « 6 » سخن گوش كن و بشنو . حكيم فردوسى گفت :
بيت « 7 »
فرستاده را گفت نيكو نيوش * بگو آنچه بشنيدى اى تيزهوش
فصل هاء « 8 »
هش « 9 » : خرد باشد « 10 » . حكيم سنائى گفت :
بيت
چون ازين گنده پير گشتى دور * دست پيمان بدادى « 11 » از پى حور « 12 »
سه طلاقش ده ، ارت « 13 » هيچ هش است * زانكه اين گنده پير شوى كش است
( و پدرم گفت هندو « 14 » : [ بيت ]
هندو « 15 » چو جهان مشوشت مىدارد * وز بىآبى بر آتشت مىدارد
هشدار [ اگرچه در دلت هوش نماند * خوش باش ] « 16 » و گر چه ناخوشت مىدارد ) « 17 »
( هراش ) « 18 » : « قى » باشد كه مستان يا بيماران كنند .
شهيد گفت :
بيت
از چه « 19 » توبه نكند خواجه بهرجا « 20 » كه رود * قدحى مى بخورد راست كند زود هراش « 21 »
هوش : چند معنى دارد : « 22 » اول « 23 » به زبان پهلوى « هلاك » « 24 » باشد « 25 » . فردوسى گفت :
بيت
مرا هوش در زاولستان « 26 » بود * بدست تهم پور دستان بود
دوم جان باشد . دختر « 27 » عياضى ( كذا ) گفت :
بيت « 28 »
ترسم كاندر فراق تو بيكى روز « 29 » * دست به زير زنخ « 30 » برآيد « 31 » هوشم
هامش
( 1 ) - د : ملك ( دهخدا : ملك را )
( 2 ) - د : كف ( متن تصحيح ظنى )
( 3 ) - د : بهر دو زهر ظلم ( متن تصحيح دهخدا در حاشيهء نسخه )
( 4 ) - ك : « نيايش - دعاى نيك و آفرين بود » و شاهد را ندارد
( 5 ) - ط : نيك و آفرينش
( 6 ) - ك : يعنى
( 7 ) - ك : شاهد را ندارد
( 8 ) - ك : عنوان را ندارد
( 9 ) - ك :
« هش - خردمند و داناست » و مثال را ندارد
( 10 ) - د : است
( 11 ) - ط / د : برارى
( 12 ) - ط / د : خور
( 13 ) - ط : ار
( 14 ) - د : مهند و - دهخدا در حاشيهء نسخه : [ هر چند ؟ ؟ هندو ؟ ؟ اگر اين كلمه هندو باشد و اضافه شود بر آن نخجوانى بودن ، اين شاعر « برسانم بخطهء نشوى » ، پدر مؤلف ، هندوشاه نخجوانى است و گويا چنين اسمى شنيدهام ]
( 15 ) - د : مهندو جوجهان مشوشت ( متن تصحيح دهخدا در حاشيهء نسخه و از وفائى )
( 16 ) - د : داخل قلاب را ندارد [ نقل از وفائى ]
( 17 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده است
( 18 ) - ك :
« هراش - استفراغ باشد » / ط : كلمهء « هراش » را ندارد
( 19 ) - د : ارجو
( 20 ) - د / ك : كه هرجا
( 21 ) - د : نخود راست زود هراتش / ك : قدح باده بسر بركشد و نيز هراش
( 22 ) - ك : ندارد
( 23 ) - د : « 1 »
( 24 ) - ك : بمعنى هلاك
( 25 ) - د : « باشد » ندارد
( 26 ) - د : راولسان / ك : زابلستان
( 27 ) - د : ذخير ( استاد فروزانفر : شايد « دبير عياضى » باشد ) / « لف 211 » : « شاعر »
( 28 ) - ك : اين مثال و نام گوينده را ندارد
( 29 ) - د : يك / « لف » : « ترسم كاندر غم فراق تو يك روز »
( 30 ) - د : رنج
( 31 ) - ط : برآرد