تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
بيت
اى كرده مرا خنده خريش همه كس * ما را ز تو بس جانا ما را ز تو بس
خوش « 1 » : دو معنى دارد : اول « 2 » خشك باشد . بوشكور بلخى « 3 » گفت : بيت
اگر خوشاندت خشكى فزايد * و گر سردى خود آن « 4 » بيشت گزايد « 5 »
دوم « 6 » « خسر » باشد يعنى مادر زن [ و پدرزن ] . لبيبى گفت : بيت
آن سبلت و ريشش بكون خوش * دو پاى خوش او بكون خسر « 7 »

فصل دال « 8 »

درخش : برق است يعنى « ذرخش « 9 » » ( و گفته‌اند در « 10 » پارسى كلمه‌اى نيست « 11 » كه اول او دال غير معجم بود مگر « 12 » « درخش » و اين سخن « 13 » محل نظر است زيرا كه درفش و دست و دستور و امثال آن بسيار آمده است بدال غير معجم . ابو شكور « 14 » گفت : [ بيت ]
درخش ار بخندد « 15 » بگاه « 16 » بهار * همانا بگريد بسى ابر زار « 17 »
درفش « 18 » : دو معنى دارد : ا - علم و رايت درفشان باشد . فردوسى گفت : [ بيت ]
ز بس گونه گونه سنان و درفش * سپرهاى زرين و سيمينه كفش
و هم او گفت : [ بيت ]
درفش درفشان پس پشت اوى * يكى كابلى تيغ در مشت اوى
ب - درفش باشد كه كفشگران و موزه دوزان و غير ايشان دارند . منجيك گفت : [ بيت ]
از شعر جبه بايد و از گبر پوستين * باد خزان برآمد اى بو البصر درفش ) « 19 »

فصل ذال « 19 »

ذرخش : بمعنى « درخش » بود « 20 »

فصل « 21 » راء ) « 22 »

رخش « 23 » : بفتح راء چند معنى دارد : اول رنگيست ميانه سياه و بور و اسب رستم آن رنگ بوده است و بدين « 24 » سبب آن را « رخش » گويند . فردوسى گويد :
هامش
( 1 ) - ك : « خوش - اول بمعنى خشك باشد دويم مادر زن باشد و عرب خسر گويد ( كذا ) » و شاهد را ندارد ( 2 ) - د : « 1 » ( 3 ) - د : « بلخى » ندارد ( 4 ) - ط : خوشان ( 5 ) - ط / د : گرابد ( 6 ) - د : « ب - خسور » ( 7 ) - ن . ل : صهر ( 8 ) - ك : عنوان را ندارد ( 9 ) - ك : « يعنى درخش » ندارد ( 10 ) - ك : كه در ( 11 ) - ك : است ( 12 ) - ك : الا ( 13 ) - ك : از « اين سخن » تا پايان عبارت را ندارد ( 14 ) - ك : فردوسى ( 15 ) - د : نخندد ( 16 ) - ك : بوقت ( 17 ) - ك : همانا كه گريد پس از ابر زار / ط : داخل دو هلال را ندارد ( 18 ) - ك : « درفش - اول علم و رايت باشد ، دويم چيزيست كه موزه را سوراخ كنند » و شاهدها را ندارد ( 19 ) - ك : عنوان را ندارد ( 20 ) - ك : است ( 21 ) - ك : عنوان را ندارد ( 22 ) - « ط » داخل دو هلال را ندارد . ( 23 ) - ك : « رخش - رنگيست ميان سياه و بور و اسپ رستم بدين رنگ بوده دويم ابتداى كارها باشد فرالاوى گفت :من عاملم و توئى معامل * وين كار مراست تا بود رخش[ سيوم ] قوس و قزح باشد » و بقيه را ندارد ( 24 ) - ط : به اين
صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 151 | محمد بن هندوشاه نخجوانى