كنارهء او نقطه « 1 » سياه باشد و رخنهء كوچك .
رودكى گفت :
بيت
چون گل سرخ از ميان پيلغوش * يا چو زرين گوشوار از خوب گوش « 2 »
و كسائى گفت :
بيت
ياسمن لعلپوش سوسن گوهر فروش * بر زنخ پيلغوش نقطه زد و بشكفيد « 3 »
فصل تاء « 4 »
تش « 5 » : تيشهء بزرگ باشد كه در بيشهها درختها را بدان شكافند و بشكنند .
منجيك گفت :
بيت
به هيچ روى تو اى خواجه برقعى « 6 » نه خوشى « 7 » * بگاه نرمى گويى كه آبداده تشى « 8 »
تركش : « 9 » تيردان باشد . ( عماره گفت : [ بيت ]
گر كوكب تركشت ريخته شد * من ديده بتركشت برنشانم ( كذا )
) ( تكش : « 10 » استخوان انگور بود چون تكس « 11 » . ) توش « 12 » : « طاقت » بود . حكيم ناصر خسرو گفت :
بيت
در طاعت بيطاقت و بىتوش چرايى « 13 » * اى گاه ستمكارى با طاقت و با توش « 14 »
فصل جيم « 15 »
جخش : « 16 » چيزى باشد « 17 » چون بادنجانى بزرگ يا چون دبهء بزرگ « 18 » كه بر گردن اهالى ختلان و فرغانه افتد « 19 » و درد نكند « 20 » اما در « 21 » بريدن مخاطره باشد « 22 » ، لبيبى گفت :
بيت « 23 »
آن جخش ز گردنش در آويخته گويى * خيكيست پر از باد ، بياويخته از بار « 24 »
و ديگرى « 25 » گفت :
بيت
اى جخش تو « 26 » بر گردن تو پيوسته « 27 » * مانند دبه به گردن خر بسته « 28 »
فصل چيم « 29 »
چمش : « 30 » چشم بود . امير معزى گفت :
هامش
( 1 ) - د : نقطهء
( 2 ) - ط : چوب
( 3 ) - د : زد شكفيد ( دهخدا در حاشيه : ظ ، بشكليد )
( 4 ) - ك :
عنوان را ندارد
( 5 ) - ك : « تش - تيشه باشد كه درختان را چاك كنند » و شاهد را ندارد
( 6 ) - ط : برفعى
( 7 ) - د : بخويش ( در حاشيه مانند متن )
( 8 ) - د : آب ديده تش ( در حاشيهء : تشى ) / ط : ايداده تشى ( در حاشيهء اين لغت در نسخهء « ط » ظاهرا به خط كاتب نوشته شده : [ تاش - خواجه و خداوند و يارخانه ]
( 9 ) - ك : « تركش - تير دانست » و اين لغت در اين نسخه بخلاف قاعده بعد از « نوش » ذكر شده
( 10 ) - ط / ك : اين لغت را ندارد
( 11 ) - د : شكر ( متن تصحيح دهخدا در حاشيه نسخه ) و « تكژ » هم تواند بود
( 12 ) - ك : « توشى - طاقت و توانائى است » و شاهد را ندارد
( 13 ) - د : چراب ( در حاشيه : چرائى )
( 14 ) - د : اين مصراع را ندارد
( 15 ) - ك : عنوان را ندارد
( 16 ) - هر سه نسخهء « چخش »
( 17 ) - ك :
چيزيست
( 18 ) - ك : بادانجام بادبه بزرگ
( 19 ) - ك : هلالى و ختلان افتد
( 20 ) - ك : كند
( 21 ) - د :
« در » ندارد
( 22 ) - ك : اين جمله را ندارد
( 23 ) - ك : اين شاهد را ندارد
( 24 ) - د : خيكست پر از باده در آويخته
( 25 ) - ك : رودكى
( 26 ) - ك : كه
( 27 ) - د : اى چخش تو به گردن تو پيوسته ( دهخدا در حاشيه : ؟ آن چخش تو پگردن پيوسته )
( 28 ) - د : ماننده دبه بكردون و خرسته ( دهخدا در حاشيه :
مانند دبه . . . خربسته )
( 29 ) - ك : عنوان را ندارد
( 30 ) - ك : « جمش - بمعنى چشم است و عرب عين گويد . امير مغربى گويد »