تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
لوس : « 1 » فروتنى كردن باشد و به زبان مردم را فريفتن و مبالغت كردن . عنصرى گفت : بيت
چون بيامد بوعده در « 2 » سامند * آن كنيزك سبك ز بام « 3 » بلند
( برسن سوى او فرود آمد * گفتى از جنبشش « 4 » درود آمد )
جان سامند « 5 » را به لوس گرفت * دست و پاى و « 6 » سرش ببوس گرفت

فصل ميم « 7 »

مرس « 8 » : نام مغى است . ( ابو العباس گفت : [ بيت ]
و يا فديتك « 9 » امروز تو بدولت مير * توانگرى و بزرگى و مرس راحيى « 10 » )

فصل نون « 11 »

نس : « 12 » بيرون و اندرون دهان باشد . رودكى گفت : بيت « 13 »
كير « 14 » آلوده به يارى و نهى « 15 » بر كس من * بوسه‌اى چند بتزوير دهى « 16 » بر نس من
نوس « 17 » : قوس قزح باشد .

فصل هاء « 18 »

هراس : « 19 » ترس باشد . فردوسى گفت : بيت
بيزدان هر آن‌كس كه شد ناسپاس * بدلش اندر آيد ز هر سو هراس
( و حكيم انورى گفت : [ بيت ]
ختم شد بر تو سخا چونان كه بر من شد سخن * وين سخن در روى گردون هم بگويم بىهراس )
هرمس : « 20 » دو معنى دارد : اول يكى از نامهاى مشتريست : دوم نام « ادريس پيغمبر » است عليه السلام .
هامش
( 1 ) - ك : « لوس - فروتنى و به زبان مردم را فريب دادنست » ( 2 ) - ط / ك : بوعدهء ( 3 ) - ط : سخن ( 4 ) - « لفپد 60 » : ( دهخدا : جنتش ) ( 5 ) - ط : جون سامند ( 6 ) - ك : پا و سرش ( 7 ) - ك : عنوان را ندارد ( 8 ) - ك : « مرس - يراق باشق و نام مغنيست ( كذا ) » و شاهد را ندارد ( 9 ) - د : فدقى ( متن از « لف 200 » ) ( 10 ) - « لف 200 » : مرس را جينى ( ؟ ) ( 11 ) - : عنوان را ندارد ( 12 ) - ك : نس ( 13 ) - ك : شاهد را ندارد ( 14 ) - ط : كر ( 15 ) - ط : فرنهى ( 16 ) - ط : تير و برزنى / د : چند تيزوير ( اصلاح متن از « لف 196 » ) ( 17 ) - ط : قوس / ك : اين لغت را ندارد ( 18 ) - ك : عنوان را ندارد ( 19 ) - ك : « هراس - ترس و بيم است » و شاهدها را ندارد ( 20 ) - ك : « هرمس - اول نام مشتريست دويم اسم ادريس پيغمبر عليه [ السلام ] است ، 3 نام حكيم است » ( اين لغت در اين نسخهء « ك » پيش از لغت « هراس » ضبط شده )