تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧

باب شين ( از كتاب صحاح الفرس ) « 1 »

فصل همزه « 2 »

آذرخش : « 3 » « صاعقه » بود « 4 » . رودكى گفت « 5 » : بيت
نباشد زين زمانه بس شگفتى * اگر بر ما « 6 » بيايد « 7 » آذرخشا « 8 »
آغالش : « 9 » مردم را بخصومت انداختن باشد و عرب « اغراء و تحريض « 10 » و تهييج » گويد . بو شكور گفت : بيت
بر آغالش هر دو آغاز كرد * بدى گفت و نيكى در آن راز كرد
آغوش : بر باشد . شيخ نظامى گفت « 11 » : بيت
در آغوش آن‌چنان گيرم تنت « 12 » را * كه نبود آگهى پيراهنت را « 13 »
اخش : قيمت باشد . عنصرى گفت : بيت
خود نمايد هميشه مهر فروغ * خود نمايد « 14 » هميشه گوهر ، اخش
اكيش : « 15 » آويختن بود « 16 » به چيزى . رودكى گفت « 17 » : بيت
توشهء جان ريش زو « 18 » برباى * پيش كايدت مرگ « 19 » پاى اكيش

فصل باء « 20 »

بش : « 21 » بفتح باء بندى « 22 » بود آهنين يا سيمين يا برنجين كه آن را « 23 » ( از بهر محكمى بميخ ) بر صندوقها يا درها « 24 » زنند . فردوسى گفت : بيت
به دو گفت بگرفتمش زير كش * همى بر كمر ساختم بند و بش « 25 »
بش : « 26 » بضم باء موى گردن و قفاى اسپ بود . اسدى گفت : بيت
بجاى نعل ، نو ( مه ) بسته برپاى « 27 » * بجاى در ، پروين بفته در بش « 28 »
هامش
( 1 ) - ك : تمام عنوان را ندارد ( 2 ) - همز ( 3 ) - ط : اغالش / ك : آذرخش ( 4 ) - ك : باشد ( 5 ) - ك : گفته ( 6 ) - ك : « ما » ندارد ( 7 ) - ط : ببارد ( 8 ) - ط : ادرخشا ( 9 ) - ك : « آغالش - مردم را بفتنه بازداشتن است و عرب اغراء گويد . بوشكور گفت » ( 10 ) - د : عريض ( 11 ) - ك : نظامى گفته ( 12 ) - د : تنقط ( در حاشيه مانند متن حاضر ) ( 13 ) - د : « را » ندارد ( 13 ) - د : در هر دو مصرع : نماند ( 14 ) - ك : مىنمايد ( 15 ) - در « ط » جاى اين كلمه سفيد است ( 16 ) - ك : باشد ( 17 ) - ك : گفته ( 18 ) - ط : زد ( وفائى : ازو ) ( متن تصحيح قياسى ) / د : توشهء ريش‌زاد بر پاى اخش ( دهخدا در حاشيه : توشهء خويش ) / ك : ريش زد بر ما / « لف 216 » : توشهء جان خويش ازو بردار ( 19 ) - د : كلمهء مرگ مكرر ( در حاشيه مانند متن ) ( 20 ) - ك : عنوان را ندارد ( 21 ) - ك : « بش - بفتح با آهنى يا سيمين بنديست كه آن را به جهت استحكام بر صندوقها بندند » ( 22 ) - ط : اهندى ( 23 ) - ط : كلمه‌اى محذوف ( 24 ) - د : و درها ( 25 ) - ك : بنديش ( 26 ) - ك : « بش - بضم با موى گردن باشد و قفاى اسپ باشد . حكيم اسدى گفته » ( 27 ) - ك : توبر بسته بر بش ( 28 ) - ط : درو پروين تفته دريش / د : درو پروين / ك : « چه سازد مرد دانا با سر ديو » ( متن از « لفچ 218 » و تصحيح دهخدا در حاشيهء « د » )