تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥

فصل كاف « 1 »

كالوس « 2 » : مردم خربط و ابله باشد . بو المؤيد بلخى گفت : بيت
ملول « 3 » مردم كالوس بيمحل باشد * مكن نگارا اين خوى و اين طمع « 4 » بگذار
كرس « 5 » : ريم و چرك باشد ( بر تن و جامه ) كماس : كوزه « 6 » بود پهن « 7 » از چوب و سفال كه « 8 » زير بغل درآويزند . ابو العباس گفت : بيت « 9 »
بنويس يكى نامه كه چندت همه كاس است * گيرم كه ترا اكنون صد « 10 » خانه كماس است « 11 »
كوس « 12 » : چند معنى دارد : اول « 13 » « طبل » باشد كه « 14 » در لشكرها و مصافها زنند . فردوسى گفت : بيت
بدانگه كه خيزد خروش خروس * ببستند بر كوههء پيل كوس
دوم « 15 » آنست كه دو تن ( به قوت دوش و ) پهلو بعمد يا بسهو بر هم زنند . فردوسى گفت : بيت
ز ناگه به روى اندر افتاد طوس * تو گفتى ز پيل ژيان يافت كوس
و زينبى « 16 » گفت : بيت
درين « 17 » شهر دروازها شد منقش * از آسيب چتر « 18 » و ز كوس عمارى « 19 »
كيوس : « 20 » كج باشد يعنى ناراست . دقيقى گفت : بيت
بجز بر آن صنمم « 21 » عاشقى فسوس « 22 » آيد * كه جز بر آن رخ او عاشقى كيوس آيد « 23 »

فصل لام « 24 »

لاس : « 25 » ابريشم دغل و ناپاك باشد . ( حكيم ناصر - خسرو گفت : [ بيت ]
بباف اگر بتوانى ز علم سقلاطون * كه علم منطق ابريشم است پاك از لاس )
و حكيم اوحد الدين انورى گفت : بيت
از چه خيزد در سخن حشو از خطا بينى طبع « 26 » * از چه آيد « 27 » پرزه بر ديبا ، ز ناجنسى لاس
هامش
( 1 ) - ك : عنوان را ندارد ( 2 ) - ك : « كالوس - مردم ابله و نادان باشد » و شاهد را ندارد ( 3 ) - ط : حوطول / ن . ل : كالوس و بىمحل ( 4 ) - د : اين جوى و طمع را ( 5 ) - ك : « كوس - چرك و ريمست بر تن درخت » ( 6 ) - د : كوزها ( 7 ) - ط : از پهن ( 8 ) - ك : كوزهء باشد از جوب كه ( 9 ) - ك : شاهد را ندارد ( 10 ) - د : « سه » ، نيز در « لف 200 » مانند ضبط « د » ، شايد در اصل « سد » بوده است ( 11 ) - ترتيب قرار گرفتن دو مصراع اين بيت در « د » و « لف 20 » و وفائى بخلاف متن حاضر است و ظاهرا كاتب « ط » اشتباه كرده است ( 12 ) - : « كوس - نوبت بود يعنى آواز طبل و بمعنى دوش و پهلو عمدا بهم زدن نيز هست » و شاهد را ندارد ( 13 ) - د : « 1 - طلب » ( در حاشيه : طبل ) ( 14 ) - د : « كه » ندارد ( 15 ) - د : « ب » ( 16 ) - ط / د : ربيبى ( متن از « لف 197 » ) ( 17 ) - د : بدين ( 18 ) - ط : از است ( 19 ) - « لف 197 » : از آسيب كوس و ز چتر و عمارى ( دهخدا : از آسيب وز كوس چتر و عمارى « دانش شمارهء 7 سال سوم » ) ( 20 ) - : « كيوس - ناراست باشد » و شاهد را ندارد ( 21 ) - د : صنم ( 22 ) - ط : دريغ آمد ( 23 ) - ط : آمد ( 24 ) - ك : عنوان را ندارد ( 25 ) - ك : « لاس - ابريشم پاك و بيغش باشد » و شاهد را ندارد ( 26 ) - ط : طمع ( 27 ) - ن . ل : « وز چه خيزد - وز چه افتد - وز چه رويد »