تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
بيت
افسوس كه عمر « 1 » بر پيوسى بگذشت * وين عمر چو جان عزيزم از سى بگذشت
اكنون چه خوشى و گر خوشى دست دهد * صد كاسه بنانى كه « 2 » عروسى بگذشت

فصل تاء « 3 »

تخس : « 4 » بتاى معجم در بعضى از نسخها تافتن دلست از غم ( و سختى ) و پخس ( به ) پى سه نقطه همين معنى دارد و مستشهد هر دو لغت بيت آغاجى است چنان كه در ذكر « پخس » آورده شد و فرق بيش ازين نيست كه آنجا به پى است بسه نقطه ( و اينجا بتاء به دو نقطه ) و اللّه اعلم ( بالحقايق ) تكس : « 5 » استخوان انگور باشد كه در ميان « غژم » بود يعنى دانهء انگور . « 6 » بهرامى گفت : بيت
آن خوشه بين چنان كه يكى خيك پر نبيد * سر بسته و نبرده به دو « 7 » دست هيچ‌كس
بر گونهء سياهى چشم است غژم « 8 » او * هم بر مثال مردمك چشم « 9 » ازو تكس
( و سوزنى گفت : [ بيت ]
ديدهء حاسد به تو چون غژم « 10 » انگور است سرخ * در لگدكوب عنا بادش جدا آب از تكس « 11 » )
تيماس : « 12 » بيشه باشد . ابو العباس گفت : بيت
نهاده روى به خدمت چنان كه رو به پير * به تيم واتگران آيد از ره تيماس
( و اين بيت را در استشهاد « واتگر » هم آورده‌ايم )

فصل چيم « 13 »

چاپلوس : « 14 » فريبنده بود بچرب‌سخنى . ( لبيبى گفت : [ بيت ]
وان چاپلوس بسته‌گر « 15 » خندان * كت هر زمان به لوس بپيرايد )
و بو شكور گفت : بيت
مكن خويشتن سهمگن چاپلوس * كه بسته « 16 » بود چاپلوس از فسوس

فصل خاء

خس : « 17 » دو معنى دارد : اول « 18 » مردم فرومايه بود دوم « 19 » خاشاك بود چون ريزهاى چوب و كاه ابو شكور گفت : بيت
به چشم تو اندر خس افكند باد * بچشمت « 20 » بر ، از باد رنج اوفتاد
و ديگرى گفت :
هامش
( 1 ) - د : استاد دهخدا در حاشيه : دور ( 2 ) - د : چو ( 3 ) - ك : عنوان را ندارد ( 4 ) - ك : « تخس تافتن دلست از غم » ( 5 ) - ك : « تكس - استخوان انگور است و در عژم » ( 6 ) - د : در حاشيه تكرار متن ( 7 ) - ك : نديده درو ( 8 ) - د : غژب / ك : غژ ( 9 ) - ط : اى چشم / ك : چشم او ( 10 ) - د : غژب ( 11 ) - د : پكس ( 12 ) - ك : « تيماس - پيشه و حرفت بود » و اين لغت در اين نسخهء « ك » بخلاف قاعده پيش از لغت « تكس » ضبط شده ( 13 ) - ك : عنوان را ندارد ( 14 ) - ك : « چاپلوس - فريب‌دهنده باشد » ( 15 ) - « لف 193 » : پسته‌گر ( 16 ) - ط : رسته ( 17 ) - ك : « خس - اول فرومايه است دوم آسيابيست كه به چهار پا گردد » و شواهد را ندارد ( 18 ) - د : ( 1 ) ( 19 ) - د : ( ب ) ( 20 ) - د : كلمهء « بچشمت » در حاشيه به خط كاتب