در بزم ببخشيد شه بندهنواز * يعنى كه ز من چنين سزد سنگانداز « 1 »
فصل شين « 2 »
شيز « 3 » : كمان باشد بفتح كاف .
فصل طاء « 4 »
طراز « 5 » : علم باشد و چند معنى ديگر نيز دارد .
اول « 6 » شهر خوبانست از ولايت چين ( شاعر گفت : بيت
طراز و خلخ اگر چند خرم است و خوش است * مرا مقام درين خاك طبع ساز بهست
هر آن زمين كه درو يك نفس بياسودى * بنزد عقل ز صد خلخ و طراز بهست
دوم « 7 » كارگاه ديبا « 8 » باف بود « 9 » ( كمال الدين اسمعيل گفت : [ بيت ]
فلك ز شرم پر تير بر نهد هرگه * كه نوك خامه بنده شود مديح طراز )
سيوم بخشش گاه آب باشد ( در بعضى ) از ولايت خراسان و گرمسير « 10 » .
چهارم كارگاه شكر بود در ولايت خوزستان و گرمسير ) « 11 » .
پنجم پيراستن ( كار ) گاه باشد :
ششم علم جامه بود « 12 » و عرب نيز اين قسم را طراز گويد « 13 » و جوهرى در « صحاح اللغه » گفته « 14 » كه طراز علم جامه ( است و ) پارسى معربست .
فصل غين « 15 »
غاز : « 16 » از هم رفته و باز شكافته بود . حكيم « 17 » سوزنى گفت :
بيت
صعوه در ظل هماى داد « 18 » و عدل پهلوان * مر عقاب ظلم را « 19 » بر ، بردراند غازغاز « 20 »
فصل فاء « 21 »
فراز « 22 » : چند معنى دارد اول بمعنى باز باشد گويند از دى « 23 » باز و از امروز باز . فرخى گفت :
بيت
بمراد دل او بودم من دى « 24 » و پرير * بر مراد دل او باشم از امروز فراز « 25 »
دوم « 26 » بمعنى فرا رفته « 27 » باشد . سوزنى گفت :
بيت
بشاهنامه بر ، ار هيبت تو نقش كنند * ز شاهنامه « 28 » بميدان رود بجنگ فراز
هامش
( 1 ) - در « ط » پس از اين شعر ، لغت « ديرباز » كه پيش از اين آمده است ضبط شده و آن اشتباه كاتب است
( 2 ) - ك : عنوان را ندارد
( 3 ) - ك : « شيز - كمان باشد . رودكى گفت :يك فرد تير ساخت بشيز و به من پرند * گويى كه ابرويش بود آن شيز پر كره ( كذا ) »( 4 ) - ك : عنوان را ندارد
( 5 ) - ك : « طراز - اول شهر خوبان است . دويم كارگاه . سيوم بيابان . چهارم بخششگاه آب از ولايت خراسان . پنجم كارگاه شكر اصفهان در ولايت خوزستان . ششم پيراستن كارها . هفتم جامه علم است » و شواهد را ندارد
( 6 ) - د : ( 1 )
( 7 ) - د : ( ب )
( 8 ) - ط : ويبايان
( 9 ) - د : باشد
( 10 ) - د : « و گرمسير » ندارد
( 11 ) - ط : اين معنى را ندارد
( 12 ) - د : باشد
( 13 ) - د : گويند
( 14 ) - د : گفته است
( 15 ) - ك : عنوان را ندارد
( 16 ) - ك : « غاز غاز - از هم شكافته و باز رفته باشد »
( 17 ) - د / ك : « حكيم » ندارد
( 18 ) - ك : « و » ندارد
( 19 ) - ك : ظلم را وى پروانه غار غار
( 20 ) - ط : بربر آمد ( متن از ديوان سوزنى )
( 21 ) - ك : عنوان را ندارد
( 22 ) - ك : « فراز بمعنى بلندى و دراز شدنست » و مثال را ندارد / ط : فاز
( 23 ) - ط : وى
( 24 ) - ط : دل خود بودم من ديو
( 25 ) - ط :
فردا
( 26 ) - د : « ب »
( 27 ) - د : فراز رفت
( 28 ) - د : شاهنامه ( در حاشيه : بشاهنامه )