تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
در بزم ببخشيد شه بنده‌نواز * يعنى كه ز من چنين سزد سنگ‌انداز « 1 »

فصل شين « 2 »

شيز « 3 » : كمان باشد بفتح كاف .

فصل طاء « 4 »

طراز « 5 » : علم باشد و چند معنى ديگر نيز دارد . اول « 6 » شهر خوبانست از ولايت چين ( شاعر گفت : بيت
طراز و خلخ اگر چند خرم است و خوش است * مرا مقام درين خاك طبع ساز بهست
هر آن زمين كه درو يك نفس بياسودى * بنزد عقل ز صد خلخ و طراز بهست
دوم « 7 » كارگاه ديبا « 8 » باف بود « 9 » ( كمال الدين اسمعيل گفت : [ بيت ]
فلك ز شرم پر تير بر نهد هرگه * كه نوك خامه بنده شود مديح طراز )
سيوم بخشش گاه آب باشد ( در بعضى ) از ولايت خراسان و گرمسير « 10 » . چهارم كارگاه شكر بود در ولايت خوزستان و گرمسير ) « 11 » . پنجم پيراستن ( كار ) گاه باشد : ششم علم جامه بود « 12 » و عرب نيز اين قسم را طراز گويد « 13 » و جوهرى در « صحاح اللغه » گفته « 14 » كه طراز علم جامه ( است و ) پارسى معربست .

فصل غين « 15 »

غاز : « 16 » از هم رفته و باز شكافته بود . حكيم « 17 » سوزنى گفت : بيت
صعوه در ظل هماى داد « 18 » و عدل پهلوان * مر عقاب ظلم را « 19 » بر ، بردراند غازغاز « 20 »

فصل فاء « 21 »

فراز « 22 » : چند معنى دارد اول بمعنى باز باشد گويند از دى « 23 » باز و از امروز باز . فرخى گفت : بيت
بمراد دل او بودم من دى « 24 » و پرير * بر مراد دل او باشم از امروز فراز « 25 »
دوم « 26 » بمعنى فرا رفته « 27 » باشد . سوزنى گفت : بيت
بشاهنامه بر ، ار هيبت تو نقش كنند * ز شاهنامه « 28 » بميدان رود بجنگ فراز
هامش
( 1 ) - در « ط » پس از اين شعر ، لغت « ديرباز » كه پيش از اين آمده است ضبط شده و آن اشتباه كاتب است ( 2 ) - ك : عنوان را ندارد ( 3 ) - ك : « شيز - كمان باشد . رودكى گفت :يك فرد تير ساخت بشيز و به من پرند * گويى كه ابرويش بود آن شيز پر كره ( كذا ) »( 4 ) - ك : عنوان را ندارد ( 5 ) - ك : « طراز - اول شهر خوبان است . دويم كارگاه . سيوم بيابان . چهارم بخشش‌گاه آب از ولايت خراسان . پنجم كارگاه شكر اصفهان در ولايت خوزستان . ششم پيراستن كارها . هفتم جامه علم است » و شواهد را ندارد ( 6 ) - د : ( 1 ) ( 7 ) - د : ( ب ) ( 8 ) - ط : ويبايان ( 9 ) - د : باشد ( 10 ) - د : « و گرمسير » ندارد ( 11 ) - ط : اين معنى را ندارد ( 12 ) - د : باشد ( 13 ) - د : گويند ( 14 ) - د : گفته است ( 15 ) - ك : عنوان را ندارد ( 16 ) - ك : « غاز غاز - از هم شكافته و باز رفته باشد » ( 17 ) - د / ك : « حكيم » ندارد ( 18 ) - ك : « و » ندارد ( 19 ) - ك : ظلم را وى پروانه غار غار ( 20 ) - ط : بربر آمد ( متن از ديوان سوزنى ) ( 21 ) - ك : عنوان را ندارد ( 22 ) - ك : « فراز بمعنى بلندى و دراز شدنست » و مثال را ندارد / ط : فاز ( 23 ) - ط : وى ( 24 ) - ط : دل خود بودم من ديو ( 25 ) - ط : فردا ( 26 ) - د : « ب » ( 27 ) - د : فراز رفت ( 28 ) - د : شاهنامه ( در حاشيه : بشاهنامه )