روز رستاخيز كآنجا كس نپردازد بكس * من نپردازم به هيچ « 1 » از گفت و گوى يار خويش )
فصل سين « 2 »
ساز « 3 » : چند معنى دارد : اول « 4 » ساز مطربان و مغنيان باشد چون عود و چنگ و طنبور « 5 » و قانون و امثال اينها هر يك را از آن سازى خوانند .
شاعر گفت : بيت
اى آنكه عود دارى در جيب و در كنار * يك عود را بسوز و دگر عود را بساز
دوم « 6 » ساختن كارى باشد گويند : « سازكار كرد » يعنى ترتيب كار ساخت ( سوزنى گفت :
[ بيت ]
ز هيبت تو عدو نقش شاهنامه شود * كزو نه مرد به كار آيد و نه مرد و نه ساز
و پدرم گفت :
[ بيت ]
برگ گل در باغ چون خوش تر ز ديگر بارهاست * ساز عيش اندر چمن افزون زهر بار آوريم )
سيوم « 7 » سازگارى باشد چنانچه گويند : « با روزگار ساخت » . حكيم « 8 » سوزنى گفت « 9 » :
بيت
دوستان و دشمنان را آب و آتش « 10 » فعل باش * بد سگالان را بسوز و نيكخواهان را بساز
( و ديگرى گفت : [ بيت ]
زمانه ساز شو تا دير مانى * زمانه ساز مردم دير مانند )
سپوز : در تركيب ( درسپوز « 11 » ) يعنى در جاى كن .
سوزنى گفت :
بيت
ولى را گاه نه بر گاه بنشان « 12 » * عدو را چاه كن در چاه « 13 » بسپوز « 14 »
ستيز « 15 » : تعصب باشد . ظهير الدين فاريابى گفت :
بيت
بسوى من نظرى كن كه بىسبب با من * جهان سفله بكين است و چرخ دون بستيز
سنگانداز « 16 » : ترفندان بود . حكيم انورى گفت :
نظم
دوستان و دشمنانت در دو مجلس مىكنند * هر دو سنگانداز سنگ انداخته وان تا « 17 » بكى
دشمنانت تا بروز حشر سنگانداز عيش * دوستانت تا بروز عيد « 18 » سنگانداز مى
و سيد حسن غزنوى در مدح سلطان سنجر « 19 » گفت : بيت
هر سنگى را كه آفتاب از تك و تاز « 20 » * پيروزه و لعل كرد ايام « 21 » دراز
هامش
( 1 ) - به هيچ
( 2 ) - ك : عنوان را ندارد
( 3 ) - ك : « اول نوا بود چون چنگ و عود و ساختن كار هم باشد و كارسازى نيز باشد » و بقيه را ندارد
( 4 ) - د : ( 1 )
( 5 ) - ط : و نرهه و قانون
( 6 ) - د : ( ب )
( 7 ) - د : ( ج )
( 8 ) - د : « حكيم » ندارد
( 9 ) - د : « گفت » ندارد
( 10 ) - د : « آب و آتش » ندارد
( 11 ) - ك : سنو
( 12 ) - ك : ولى چون كنى در چآبنسان / ط : ايشان
( 13 ) - ك : در خيل
( 14 ) - د : سپور ( در حاشيه مانند متن )
( 15 ) - ك : « ستيز - جنگ و غضب باشد » و مثال را ندارد
( 16 ) - ك : « سنگانداز - بر قندانست ( ظ : ترفندان ) » و مثال را ندارد
( 17 ) - د : سنگانداز هر چه وان ( از كلمهء « سنگانداز » تا كلمه « مى » در حاشيه به خط كاتب )
( 18 ) - ط : حشر
( 19 ) - د : و حين عدرى گفت در مدح سلطان
( 20 ) - د : كى آفتاب از هر قبا
( 21 ) - د : پيروزى لعل كردار انام دمار . در بزم بخشيد سه ( در حاشيه مانند متن و بجاى « ايام » استاد دهخدا نوشتهاند : « از ايام » )