تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
« ضفدع » « 1 » گويند . ابو الفتح بستى « 2 » گفت : بيت
هر چند كه درويش پسر فغ « 3 » زايد * در چشم توانگران همه چغز آيد

فصل حاء « 4 »

حيز « 5 » : مخنث باشد ،

فصل خاء « 6 »

خربيواز « 7 » : مرغ شب‌پر بود و « شب‌پاره » نيز گويند . خبازقاينى « 8 » گفت : بيت
نكنى هيچ كار « 9 » روز دراز * كار تو شب بود چو خربيواز

فصل دال « 10 »

دهاز « 11 » : نعره باشد . فرخى گفت « 12 » : بيت
فرخى بندهء تو بر در تو * از نشاط تو بركشيد دهاز
و در بعضى نسخها « رهاز » « 13 » است « 14 » براى غير معجم و العهدة على الراوى . ( ديرباز « 15 » : درازى مدت بود . سوزنى گفت : [ بيت ]
در امل تا دير بازى و درازى ممكنست * چون امل بادا ترا عمرى دراز و دير باز « 16 »
فردوسى گفت : [ بيت ]
در ايوان شاهى شب دير باز * بخواب اندرون بود با ارنواز ) « 17 »

فصل راء « 18 »

رازيجز « 19 » : سر گل‌كاران باشد و بتازى « طيان » و « بنا » گويند . عسجدى گفت : بيت
بيكى تير همى فاش كند راز حصار « 20 » ور برو كرده همى قير بود رازيجز « 21 »
و در بعضى نسخها « راز » است « 22 » فحسب و مستشهد بيت مذكور است اما مصراع دوم برين موجب است : « ور برو كرده بود قير بجاى گل راز » رستخيز و رستاخيز : هر دو نامهاى « 23 » قيامت‌اند . كمال الدين اسمعيل گفت : بيت « 24 »
از بيم آبروى « 25 » تو در صف رستخيز * آتش نموده پشت ، گرفته ره گريز
( و هم او گفت : [ بيت ]
زندگى مرگ گور رستاخيز * در كتب خوانده‌اى و مىخوانى
و شيخ سعدى گفت : [ بيت ]
هامش
( 1 ) - ط : صفدع ( 2 ) - د : مستى ( 3 ) - ط : بسريغ ( 4 ) - ك : عنوان را ندارد ( 5 ) - ك : خيز ( 6 ) - ك : عنوان را ندارد ( 7 ) - د : فقط « خربيواز - مرغ شب‌پره بود چو خربيواز » / ك : « خربيواز - مرغ شب‌پره باشد و عرب « خفاش » گويد و شب‌تاره نيز گويند . قاينى گفت » ( 8 ) - وفائى : خاقانى ( 9 ) - ك : كار هيچ ( 10 ) - ك : عنوان را ندارد ( 11 ) - ط : اين كلمه را ندارد ( 12 ) - ك : « گفت » ندارد ( 13 ) - ك : و در بعضى نسخه « زاز » است / د : رهاز / ط : ذهاز ( 14 ) - دهخدا ( قصيده زائيه است و دهار غلط است ) ( 15 ) - ط / ك : اين لغت را ندارد ( 16 ) - د : در اثنا دير ( متن از دهخدا ) ( 17 ) - داخل قلاب از دهخدا بنقل از سوزنى ( 18 ) - ك : عنوان را ندارد ( 19 ) - ك : اين لغت را ندارد / د : راز بجز ( 20 ) - در « ط » اين كلمه به علت پارگى نسخه محذوف است ( 21 ) - د : راز بخر ( 22 ) - د : و در بعض نسخها رازست و زبر و كرده بود قير بجاى كل راز ( دهخدا : ور بر او كرده بود قير بجاى گل راز ) ( 23 ) - ك : اسم ( 24 ) - ك : مثال را ندارد ( 25 ) - د : آب روى