تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
پوز « 1 » : دو معنى دارد اول « 2 » بتفوز بود يعنى پيرامون دهان و منقار . دوم « 3 » ساق باشد

فصل تاء « 4 »

تز « 5 » : مرغى بود كوچك بلون خشينه و « 6 » بر جهد و نيك نتواند پريدن و در گلستانها « 7 » بيشتر بود . رودكى گفت : بيت
چون لطيف آيد بگاه نو بهار * بانگ رود و بانگ كبك و بانگ تز « 8 »
تركتاز « 9 » : تاختن آوردن باشد . حكيم سنائى گفت : بيت
تركتازى كنيم و بر شكنيم * نفس ( زنگى ) مزاج « 10 » را بازار
( و حكيم انورى گفت : [ بيت ]
آنچ از آن چاره نيست آن را باش * بسرت گرچه تركتاز رسد
و كمال الدين اسمعيل گفت : [ بيت ]
هندوى يك سوارهء كلكت چو بر نشست * بر خيل خانهء قدرش تركتاز باد )
توز « 11 » : اندوختن باشد گويند : « كين‌توز » يعنى كين اندوز . تيريز « 12 » : دو معنى دارد : اول تيريز پيراهن باشد . دوم پر مرغان بود . امير معزى « 13 » گفت : بيت
مگر كه كبكان اندر ضيافت نوروز * بريده‌اند سر زاغ بر سر كهسار
« 14 »
كه بسته‌اند پر زاغ بر سر تيريز « 15 » * كه كرده‌اند همه خون زاغ بر منقار

فصل جيم « 16 »

جلويز : شرطه بود « 17 » يعنى غماز . طاهر فضل « 18 » گفت : بيت
روا نبودى زندان و بند « 19 » بسته تنم * اگر نه زلفك مشكين او بدى جلويز
جواز « 20 » : هاون چوبين بود كه بدان « 21 » سير و چيزى بكوبند « 22 » . فرخى گفت : بيت
اى بكوپال گران كوفته پيلان را پشت * چو كرنجى كه فرو كوفته باشد بجواز

فصل چيم « 23 »

چغز « 24 » : غوك باشد ( يعنى آنك در آب بانگ كند ) و « قاس » نيز گويند و بتازى « غنجموش » و
هامش
( 1 ) - ك : « پوز - دهان باشد » ( 2 ) - د : ( 1 ) ( 3 ) - د : ( ب ) ( 4 ) - ك : عنوان را ندارد ( 5 ) - ك : مرغيست ( 6 ) - ك : « و » ندارد ( 7 ) - ك : گلستان بيشتر باشد ( 8 ) - ك : رود بانك كبك ( 9 ) - ك : اين لغت را ندارد ( 10 ) - ط : فراخ ( 11 ) - ك : اين لغت را هم ندارد ( 12 ) - ك : « تبريز - اول پيراهنست دويم پر مرغان » ( 13 ) - ك : انورى ( 14 ) - د : سپر ( در حاشيه مانند متن ) ( 15 ) - ط : پر زاغ بر سر تبريز / د : پر زاغ و پر تبريز ( متن از دهخدا ) ( 16 ) - ك : عنوان را ندارد ( 17 ) - ك : است ( 18 ) - ك : « فصل » ندارد ( 19 ) - ط / د : نبودى زندان و بند / ك : نبودى زندان بند ( متن از دهخدا ) ( 20 ) - ك : « جوآز - هاونيست كه چيزها در آن كوبند » و مثال را ندارد ( 21 ) - د : هاونى باشد چوبين كه بدان ( 22 ) - د : گويند ( 23 ) - ك : عنوان را ندارد ( 24 ) - ك : « جغز - غوكيست وقاص نيز گويند و بتازى غنجموس و عرب صفدع گويد . ابو الفتح گفت :چغز در آب به حمد بيچون * ذكر او هست همى كن فيكون »( در « ط » و « د » نيز قاص با صاد و غنجموس با سين آمده است ( متن تصحيح دهخداست . مجلهء دانش سال سوم شمارهء 5 )