پوز « 1 » : دو معنى دارد اول « 2 » بتفوز بود يعنى پيرامون دهان و منقار . دوم « 3 » ساق باشد
فصل تاء « 4 »
تز « 5 » : مرغى بود كوچك بلون خشينه و « 6 » بر جهد و نيك نتواند پريدن و در گلستانها « 7 » بيشتر بود . رودكى گفت :
بيت
چون لطيف آيد بگاه نو بهار * بانگ رود و بانگ كبك و بانگ تز « 8 »
تركتاز « 9 » : تاختن آوردن باشد . حكيم سنائى گفت :
بيت
تركتازى كنيم و بر شكنيم * نفس ( زنگى ) مزاج « 10 » را بازار
( و حكيم انورى گفت : [ بيت ]
آنچ از آن چاره نيست آن را باش * بسرت گرچه تركتاز رسد
و كمال الدين اسمعيل گفت : [ بيت ]
هندوى يك سوارهء كلكت چو بر نشست * بر خيل خانهء قدرش تركتاز باد )
توز « 11 » : اندوختن باشد گويند : « كينتوز » يعنى كين اندوز .
تيريز « 12 » : دو معنى دارد : اول تيريز پيراهن باشد .
دوم پر مرغان بود . امير معزى « 13 » گفت :
بيت
مگر كه كبكان اندر ضيافت نوروز * بريدهاند سر زاغ بر سر كهسار
« 14 »
كه بستهاند پر زاغ بر سر تيريز « 15 » * كه كردهاند همه خون زاغ بر منقار
فصل جيم « 16 »
جلويز : شرطه بود « 17 » يعنى غماز . طاهر فضل « 18 » گفت :
بيت
روا نبودى زندان و بند « 19 » بسته تنم * اگر نه زلفك مشكين او بدى جلويز
جواز « 20 » : هاون چوبين بود كه بدان « 21 » سير و چيزى بكوبند « 22 » . فرخى گفت :
بيت
اى بكوپال گران كوفته پيلان را پشت * چو كرنجى كه فرو كوفته باشد بجواز
فصل چيم « 23 »
چغز « 24 » : غوك باشد ( يعنى آنك در آب بانگ كند ) و « قاس » نيز گويند و بتازى « غنجموش » و
هامش
( 1 ) - ك : « پوز - دهان باشد »
( 2 ) - د : ( 1 )
( 3 ) - د : ( ب )
( 4 ) - ك : عنوان را ندارد
( 5 ) - ك :
مرغيست
( 6 ) - ك : « و » ندارد
( 7 ) - ك : گلستان بيشتر باشد
( 8 ) - ك : رود بانك كبك
( 9 ) - ك : اين لغت را ندارد
( 10 ) - ط : فراخ
( 11 ) - ك : اين لغت را هم ندارد
( 12 ) - ك : « تبريز - اول پيراهنست دويم پر مرغان »
( 13 ) - ك : انورى
( 14 ) - د : سپر ( در حاشيه مانند متن )
( 15 ) - ط : پر زاغ بر سر تبريز / د : پر زاغ و پر تبريز ( متن از دهخدا )
( 16 ) - ك : عنوان را ندارد
( 17 ) - ك : است
( 18 ) - ك :
« فصل » ندارد
( 19 ) - ط / د : نبودى زندان و بند / ك : نبودى زندان بند ( متن از دهخدا )
( 20 ) - ك :
« جوآز - هاونيست كه چيزها در آن كوبند » و مثال را ندارد
( 21 ) - د : هاونى باشد چوبين كه بدان
( 22 ) - د : گويند
( 23 ) - ك : عنوان را ندارد
( 24 ) - ك : « جغز - غوكيست وقاص نيز گويند و بتازى غنجموس و عرب صفدع گويد . ابو الفتح گفت :چغز در آب به حمد بيچون * ذكر او هست همى كن فيكون »( در « ط » و « د » نيز قاص با صاد و غنجموس با سين آمده است ( متن تصحيح دهخداست . مجلهء دانش سال سوم شمارهء 5 )