بعفوز « 1 » : پيرامون دهان باشد و او را بر چند وجه استعمال كنند . اول آنچه از دهان چهارپايان بيرون آيد و گرداگرد دهان را فرا گيرد .
دوم منقار مرغان باشد و اين باستعارت باشد .
گويند : « بتفوز باز » يعنى دهان « 2 » گشاده .
رودكى گفت :
بيت
دم سگ بينى ابا « 3 » بتفوز سگ * خشك گشته كش نجنبد هيچ رگ « 4 »
و حكيم « 5 » سوزنى گفت :
بيت
نهادهاند زن و بچهء من از « 6 » سرما * بسان سگ بچه بتفوز بر در سوراخ
و هم او گفت :
بيت
دو كس را حق حرمت دارد و بس * به درد ديگران را يال بتفوز « 7 »
يكى آن را كه دارد آب انگور * يكى آن را كه دارد هيزم كوز « 8 »
برز « 9 » : بضم باء بلندى مردم و بلندى « 10 » چهارپايان [ را ] گويند . عنصرى گفت :
بيت
فرو كوفتند « 11 » آن بتان را بگرز * نه « 12 » شان فرماند و نه رنگ و نه برز
براز « 13 » : بضم زيبايى بود گويند كار براز باشد يعنى زيبا و « 14 » نيكو ( رودكى گفت : [ بيت ]
به حق آن خم زلف بسان منقار باز « 15 » * به حق آن روى خوب كزو گرفتى براز
و ( فرخى گفت :
[ بيت ]
مجلس عشرت بسيج و چهرهء « 16 » معشوق بين * خانه رامش براز « 17 » و فرش دولت گستران
بشيز : « 18 » چيزى بود كه بجاى درم رود . گويند برنجين بود . رودكى گفت :
چو فضل مير ابو الفضل بر همه ملكان * چو فضل گوهر ياقوت بر نبهره « 19 » بشيز
و حكيم فردوسى گفت :
بيت
بشيزى به از شهريارى چنين * كه نه كيش دارد نه آيين و دين « 20 »
بغاز : « 21 » چوبكى باشد كه درودگران در ميان شكاف چوب نهند و كفشگران بر كالبد « 22 » موزه تا تنگ شود . ابو العباس گفت :
بيت
ژاژ مىخايم و ژاژ « 23 » شده خشك * خارها دارد « 24 » چون نوك بغاز
هامش
( 1 ) - ك : « بتيفوز ( كذ ) - پيرامون دهان است و به چند وجه استعمال كنند » و بقيه را ندارد
( 2 ) - د :
« دهان » در حاشيه »
( 3 ) - « لف 172 » : توبا
( 4 ) - د : خشك گشته رگ
( 5 ) - د : « حكيم » ندارد
( 6 ) - د : نهاده اندرون و بچهء من ( در حاشيه مانند متن )
( 7 ) - ط : يات تيفوز
( 8 ) - ط : هيرمزكوژ / د :
كوژ
( 9 ) - ك : « برز - درازى و طول باشد » و مثال را ندارد
( 10 ) - د : بلند مردم بلندى
( 11 ) - د :
گفتند
( 12 ) - ط : نه
( 13 ) - ك : « براز - يعنى نيكو روى و زيبا »
( 14 ) - د : كار بيراز يعنى زيبا باشد
( 15 ) - د : بنان منقار ساز ( متن از دهخدا )
( 16 ) - ط : بسنج / د : شيخ و ( متن از دهخدا )
( 17 ) - د :
بوازو ( در حاشيه مانند متن )
( 18 ) - ك : « بشيز - چيزيست كه بجاى درهم رود كنند » و شاهدها را ندارد
( 19 ) - ط : گوهر يانوت سر بنفشه عزيز
( 20 ) - ط : نه دين
( 21 ) - ك : « بغاز - چيزى است كه بر كالبد موزه كنند » و مثال را ندارد
( 22 ) - ط : كالند
( 23 ) - د : ژاژم
( 24 ) - د : خشك خار دارد