تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١

باب زاء معجم ( از كتاب صحاح الفرس ) « 1 »

فصل همزه « 2 »

آز « 3 » : شره و حرص باشد . حكيم انورى گفت : بيت
آفتاب راى و ابر دست گوهربار تو * آز را از بىنيازى جاودان « 4 » قارون كنند « 5 »
آغاز « 6 » : اول هر چه باشد . ( ابو شكور گفت : [ بيت ]
سرانجام آغاز اين نامه كرد * جوان بود چون سى و سه ساله مرد
و كسائى گفت : [ بيت ]
گه كشتى بيامد پير نوساز ( كذا ) « 7 » * دگر گرد و نهاد ديگر آغاز )
ارز « 8 » : ارزش و قيمت باشد . حكيم فردوسى گفت : بيت
بسنده كند زين « 9 » جهان مرز خويش * بداند مگر پايه « 10 » و ارز خويش
ارزيز « 11 » : نوعى از معدنيات بود ( سپيد رنگ مثل . . . « 12 » و مانند آن ) لبيبى گفت : بيت
گرچه زرد است همچو زر پشيز « 13 » * يا سپيد است « 14 » همچو سيم ارزير
اسبريز : « 15 » ميدان باشد « 16 » . انباز « 17 » : شريك باشد . ( كمال الدين اسمعيل گفت : [ بيت ]
تو كيستى كه بدين مايه دستگه كه تراست * بروز بخشش گويى من و توييم « 18 » انباز )

فصل باء « 19 »

باز « 20 » : چند معنى دارد : اول جانورى باشد كه ملوك دارند و صيد مرغان كنند « 21 » . سوزنى گفت : بيت
هماى « 22 » عدل تو چون پر و بال « 23 » باز كند * تذرو دانه برون آرد از جلاجل باز
( و هم او گفت : [ بيت ]
ز گرد « 24 » راه چو عنقا بآشيانهء باز * بسوى بنده خراميد شاه بنده « 25 » نواز
)
هامش
( 1 ) - ك : عنوان باب و فصل را ندارد ( 2 ) - ط : همز ( 3 ) - ك : « آز - بمعنى شره و حرص و آرزوست » و مثال را ندارد ( 4 ) - ط : حلودان ( 5 ) - د : كند ( 6 ) - ك : « آغاز - اول و ابتداء هر چيزيست » و شاهدها را ندارد ( در اين نسخه لغت « آغاز » بعد از لغت « ارز » ضبط شده ) ( 7 ) - كذا ، در لغت‌نامه ( 8 ) - ك : ( آرز ( كذا ) - قسمت و ارزش بود » و مثال را ندارد ( 9 ) - د : پسنده كند راين ( 10 ) - ط : بكرمايه ( 11 ) - ك : « ارزيز - قلع است » و مثال را ندارد ( 12 ) - كلمه‌اى ناخوانا . ( 13 ) - ط : بشيز ( 14 ) - د : سپيدست ( 15 ) - ط / ك : اسپرز ( 16 ) - د : بود / ك : است ( 17 ) - ك : « انباز - شراكت در متاع باشد » و مثال را ندارد ( 18 ) - د : تويم ( 19 ) - ك : عنوان را ندارد ( 20 ) - ك : « باز - اول جانوريست كه صيد كند دويم باغ ( كذا ) بود يعنى ارش و آن از بن دست باشد تا سر انگشتان . سيوم گشاده شدن چون باز كرد . چهارم بمعنى معاودت باشد يعنى باز آمد پنجم بازى و بازنده است چون حقه‌باز » و شواهد را ندارد ( 21 ) - ط : دارند ( 22 ) - ط : همائى ( 23 ) - ط : يال ( 24 ) - د : ذكرد ( در حاشيه : زگرد ) ( 25 ) - د : بند
صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 121 | محمد بن هندوشاه نخجوانى