تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صحاح الفرس ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
سيوم آهنى باشد كه زراعت به آن كنند « 1 » . ( لبيبى گفت : [ بيت ]
ترا گردن در بسته به بيوغ « 2 » * و گرنه نروى راست با سبار ) « 3 »
سپار : به پى ( بسه نقطه ) آلت خانه باشد از هر نوع « 4 » . ( سپهر : آسمان گوژپشت باشد . فردوسى گفت : [ بيت ]
همى برشد ابر و فرود آمد آب * همى گشت گرد سپهر آفتاب
ستور : اسب باشد . فردوسى گفت : [ بيت ]
ز سم ستوران در آن پهن « 5 » دشت * زمين شش شد و آسمان گشت هشت )
ستير : قسمى باشد « 6 » يكى « 7 » ستير شش درم « 8 » و نيم به وزن مكه و خراسان و « 9 » چهل ستير يكمن بود فردوسى گفت « 10 » : بيت
خدنگى كه پيكان او ده ستير * ز تركش برآورد « 11 » گرد دلير
سغر : « 12 » جانورى است از سگ « 13 » كوچكتر و خارهايى « 14 » چون تير دارد بمردم زند « 15 » . ابو شكور گفت : بيت
چون « 16 » رسن گر ز پس « 17 » آمد همه رفتار مرا * به سغر مانم كو باز پس « 18 » اندازد تير « 19 »
( سمندر و سمندور : هر دو يكى است و نام مرغيست كه دايم در آتش باشد و آتش او را نسوزاند و بر صفت موش نيز باشد . شاكر بخارى گفت : [ بيت ]
به آتش درون بر مثال سمندر * به آب اندرون بر مثال نهنگان
و پدرم گفت : [ بيت ]
نه ماهى بجز آب گيرد نشيمن * نه ز آتش تنفر نمايد سمندر )
سنار : آبى باشد « 20 » [ كه ] گل بوى نزديك باشد « 21 » و بيم باشد « 22 » كه كشتى به آنجا « 23 » بايستد « 24 » . عنصرى گفت : [ بيت ]
و ما « 25 » همچنان كشتى مار سار * كه لرزان بود مانده اندر سنار
سنگسار : رجم كردن بود . فرخى گفت : [ بيت ]
طاعت تو چون نمازست و هر آن‌كس كز نماز * سر بتابد بىشك او را كرد بايد سنگسار
سور : مهمانى باشد از عروسى و ختنه كردن و غير
هامش
( 1 ) - د : « ج : آهن كاو بود كه زمين را بدان درند » ( 2 ) - د : در حاشيه به خط كاتب : « يوغ بويوند رخ » ( 3 ) - ك : « به زبان ماور النهرى معصره‌ايست كه آب انگور از آن پالايش كنند دويم آلات خانه است » كه معنى « سپار » دوم را هم در اينجا آورده و امثله هر دو لغت را ندارد ( 4 ) - د : آلت خانه از هر نوعى ( 5 ) - د : از آن حه پهن ( در حاشيه : ز سم ستوران در آن پهن ) ( 6 ) - ك : است ( 7 ) - ط : يك ( 8 ) - ط : درهم ( 9 ) - ط : « و » ندارد ( 10 ) - ك : گفته ( 11 ) - د : برآورد و ( 12 ) - د : سغر / فروزانفر : [ همان لغت « اسغر » است كه در مثنوى آمده است ] ( 13 ) - ده - سنگ پشت ( 14 ) - د : خارها ( 15 ) - د : « زند » ندارد و عبارت ناتمام است ( 16 ) - د : چو ( 17 ) - د : كز بس ( 18 ) - د : بس ( 19 ) - ك : « جانوريست خارهاى تيز دارد و بمردم اندازد . ابو شكور گفته :چون رسن گر چه همى باز بماند شعرم * سغر مانم كه همى باز پس اندازد تير »( 20 ) - ك است ( 21 ) - ك : بود ( 22 ) - ك : بود ( 23 ) - ك : در آنجا ( 24 ) - د : نزديك بوده باشد كه كسى اينجا بايستد ( 25 ) - « لف 126 » : دمان