شومير و شيار : « 1 » زمين شكافتن باشد بگاو آهن .
فرالاوى گفت :
بيت
صحراى سنگ روى گل و سنگلاخ را « 2 » * از سم « 3 » آهوان و گوزنان شيار « 4 » كرد
( و حكيم سنائى گفت : [ بيت ]
حق همىگويد بده تا ده مكافاتت دهم * آن به حق ندهى و پس آسان شمارى در شيار « 5 »
اين نه شرط مؤمنى باشد كه در ايمان تو * حق همى خائن نمايد خاك و سرگين استوار )
شيپور : « 6 » بمعنى شبور بود يعنى « 7 » ناى رويين « 8 » .
فصل غين « 9 »
غنجار : گلگونه و سرخى باشد « 10 » كه زنان به روى « 11 » مالند . ( كسائى گفت : [ بيت ]
لاله بغنجار سرخ كرده همه روى « 12 » * از حسد « 13 » خويد بر كشيد سر از خويد )
فصل فاء « 14 »
( فر : درج وهنگ باشد . عنصرى گفت : [ بيت ]
گرفت از ماه فروردين جهان فر * چو فردوس برين شد هفت كشور
فرخار : دو معنى دارد . ا : نام شهريست در تركستان .
رودكى گفت : [ بيت ]
فرخار بزرگ و نيك جاييست * كان موضع « 15 » آن بت نواييست « 16 »
ب - بت باشد . رودكى گفت : [ بيت ]
اى عاشق دل سوزه بدين جاى سپنجى * همچون شمنى « 17 » چينى بر صورت فرخار )
فرغر : « 18 » جويى باشد كه از رودبار گيرند « 19 » يا گو آب « 20 » باشد ( مانند حوض ) . فرخى گفت « 21 » :
بيت
از آب دريا گفتى « 22 » همى به گوش آمد * كه شهريارا دريا تويى « 23 » و من فرغر
( و پدرم گفت : [ بيت ]
چه نفع از مقادير اجرام علوى * چه شرب از تصاوير دريا و فرغر )
فرسنگسار : « 24 » ميل باشد كه بهر راهها سازند از بهر نشان راه . لبيبى گفت : [ بيت ]
هامش
( 1 ) - ك : « شومير - زمين به بقر و فولاد كندن است » / استاد فروزانفر : [ در كتاب داستان « سمك عيار » شواهد متعدد هست اما مثل اينكه در اين كتاب « شوميز » با زاء بيك نقطه آمده است :
« بجايگاهى افتاد شوميز كرده و آب در آن داشته ، اسب در آن گل بماند خورشيد شاه اسب را مهميز زد و جهد كرد اسب از آن شوميز نتوانست آمدن . »
( نسخهء متعلق به كتابخانهء استاد كه رونوشتى است از نسخهء نوشته در سنهء 585 هجرى و رجوع بمتن مطبوع اين كتاب با مقدمه و تصحيح دكتر پرويز ناتل خانلرى استاد دانشگاه شود . ]
( 2 ) - د : « و » ندارد - « لف 125 » : « . . . روى و كه سنگلاخ را »
( 3 ) - ط : بيم
( 4 ) - ك : مثال را ندارد
( 5 ) - د : شمار
( 6 ) - ك : « شيپور - جمع ناى روئين است »
( 7 ) - ط : بمعنى
( 8 ) - د : اعنى رويين
( 9 ) - عنوان را ندارد
( 10 ) - ك : گلگونه است
( 11 ) - د / ك : بر روى
( 12 ) - « لف 124 » : « لاله بغنجار بركشيد همه روى »
( 13 ) - د : جسد ( متن از « لف » ) / استاد فروزانفر : از حسدش
( 14 ) - ك : عنوان را ندارد
( 15 ) - « لف 122 » : ( در حاشيه ) : گر معدن
( 16 ) - فروزانفر : يعنى بنوا گرفته
( 17 ) - د : [ صنمى ( متن از دهخدا در حاشيه ) / فروزانفر : ( ظ : همچون كه صنم خانه پر صورت فرخار ) ]
( 18 ) - ك : « فرغر - بازگير آبست كه آب بيرون نرود »
( 19 ) - « لف 144 در حاشيه » : از رود باز گيرند
( 20 ) - ط / د : با
( 21 ) - ك : گفته
( 22 ) - ط / ك : ز آب دريا ما را همى . . »
( 23 ) - د : شهريار دريا توى
( 24 ) - ك : « فرسنگسار - ميلايست كه جهت كاروانيان سازند كه تا راه ايشان گم نشود » و مثال را ندارد