ژواغار [ ژد - آغار ] : نام مغيست . « 1 » ( ابو العباس گفت :
[ بيت ]
گفتا كه بلى مشك است نى مشك تبتى * كاين مشك خشوفغن است از انگژد آغار « 2 » )
فصل سين « 3 »
سر : « 4 » دو معنى دارد اول كفشى باشد سياه كه در خراسان « 5 » بافند از ريسمان . رودكى « 6 » گفت :
بيت
مدخلان « 7 » را ركاب « 8 » زرآگين * پاى آزادگان نيابد سر
دوم « 9 » شرابى باشد « 10 » كه از برنج سازند « 11 » . لبيبى گفت « 12 » : بيت
لفت « 13 » بخوردم بگرم درد گرفتم شكم * سر بكشيدم « 14 » دو دم مست شدم ناگهان
سبار « 15 » ( بباء بيك نقطه ) چند معنى دارد اول « 16 » آن باشد كه آب انگور بوى ستانند به زبان ماوراء النهر . دوم « 17 » معصره بود كه آن را هم سبار « 18 » گويند . ( رودكى گفت : [ بيت ]
از آن جا بود لختى خون زرده * سپرده زير پاى اندر سبارا )
و فرخى گفت :
بيت
بهانه جويد بر مال خويش و نعمت خويش * كز آن فراخ ذخيره است و زين فراخ سبار
هامش
( 1 ) - ك : اسم مغنيست
( 2 ) - د : كاين مشك حشوفغتيست از خم ژواغار / « لف 149 » : كاين مشك حشونقبى است از خم ژواغار . [ متن از فروزانفر و استاد در باب اين تصحيح چنين استدلال كردهاند :
( بين « مشك » و « انغوزه » كه همان « انگژد » باشد ارتباط است و در اين بيت نظامى اين ارتباط آشكار است . در صفحهء 28 منظومهء هفت پيكر چاپ مرحوم وحيد دستگردى آمده :خواجهء چين كه نافه بار كند * مشك را ز انگژه [ انگژد ] حصار كندو از اين شعر معلوم مىشود نافهفروشان براى آنكه دزدان از كالاى آنان آگاه نگردند حصارى از انغوزه يا انگژد دور نافه مىگرفتهاند بنابراين بعيد نيست قسمت آخر شعر ابو العباس يعنى كلمات « از خم ژواغار » در اصل « از انگژد آغار » بوده كه دو حرف آخر كلمهء « انگژد » يعنى « ژد » بكلمهء « آغار » چسبيده و كاتبان آن را بغلط « ژواغار » خواندهاند و چون معنى آن را ندانستهاند گفتهاند كه : « نام مغى است » و بعضى هم نوشتهاند « اسم معنى است » . و خشوفغن هم ناحيهاى بايد باشد كه مشك آن معروف بوده مانند « خطا » و همچنانكه « مشك خطائى » داريم « مشك خشوفغنى » هم بوده است اما من در كتاب بلدان الخلافة الشرقيه اين ناحيه را نيافتهام ) ]
استاد دهخدا بيت ابو العباس را چنين تصحيح كردهاند :
[ خشوفغن ، نام قريهء به ماوراءالنهر از سغد ميان « اشتيخن » و « كشانيه » و سپس آن را رأس القنطره گفتند .
( ياقوت ) . در فرهنگ اسدى گويد : « ژواغار نام مغيست . ابو العباس گويد :گفتا كه يكى مشكيست است نى مشك تبتى ( ؟ ) * كاين مشك حشو نقبى است از خم ژواغارگمان مىكنم بيت به صورت ذيل است :گفتا كه يكى ( لغتنامه : بلى ) مشك است نى مشك تبت كاين مشك * از مشك خشوفغن است از خسم ژواغاراو در آن صورت غين ساكنه است نه مفتوحه . ( نقل از فيش لغتنامه به خط مرحوم دهخدا ) ]
( 3 ) - ك : عنوان را ندارد
( 4 ) - ك : « سر - اول كفشى است از ريسمان سازند »
( 5 ) - د : 1 - كفش سياه بخراسان
( 6 ) - ك : ابو علاء
( 7 ) - د : مرخلان : ( استاد فروزانفر : شايد مر فلان را )
( 8 ) - ط : زكات
( 9 ) - د : « ب » / ك : دويم
( 10 ) - ك : شرابيست
( 11 ) - د : كنند
( 12 ) - ك : شاعرى گفته
( 13 ) - د : لف
( 14 ) - ط : نكشيدم
( 15 ) - ط / ك : سپار
( 16 ) - د - « 1 »
( 17 ) - د : « ب : چرخشت اعنى معصره كه آن را هم سبار گويند »
( 18 ) - ط : سيار