نسبت به اعراض نهگانه يك امر ذاتى به شمار نمىآيد ؛ زيرا همهء مقولات نهگانه با يكديگر متباين و از هم جدا و آشتىناپذير مىباشند . آنچه مىتواند مقولات نهگانهء عرض را با يكديگر مربوط يا مشترك سازد ، چيزى بيش از يك مفهوم عرضى نمىباشد .
در باب ذاتى بودن جوهر نسبت به انواع جوهرى ، و همچنين عرضى بودن عرض نسبت به مقولات عرضى ، سخن بسيار گرفته شده كه طرح آن در اينجا از عهدهء اين مختصر بيرون است . همان گونه كه در آغاز اين مبحث يادآورى شد ، مسئلهء جوهر و عرض ، از جمله مسائلى است كه همواره بين فلاسفه مطرح بوده و در اين باب نقض و ابرام فراوان به عمل آمده است .
برخى از فلاسفهء معاصر ، وجود مقولهء جوهر را مورد انكار قرار داده و به چيزى بيش از مقولات عرضى اعتراف نكردهاند . اين جماعت از اين مسئله غافل ماندهاند كه اگر وجود مقولهء جوهر مورد انكار واقع شود ، همهء مقولات عرضى به مقولهء جوهرى تبديل خواهند شد . چون وجود جوهر در خارج ، موضوع و محل اعراض به شمار مىآيد . اكنون اگر وجود جوهر مورد انكار واقع شود ، مقولات عرضى بدون موضوع و محل باقى مىمانند . البته بديهى است كه اگر چيزى بدون موضوع يا محلّ در خارج وجود پيدا كند ، ناچار نوعى از انواع جوهر خواهد بود .
تقسيم ماهيت به جوهر و عرض در خارج يك تقسيم ضرورى است
با توجه به آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد ، اين مسئله به روشنى معلوم مىشود كه تقسيم ماهيت به دو قسم جوهر و عرض در جهان خارج يك تقسيم ضرورى به شمار مىآيد ؛ زيرا وجود حالّ و محلّ ، يا صفت و موصوف ، چيزى نيست كه بتوان آن را مورد انكار قرار داد . اگر انكار وجود اعراض در خارج به معنى انكار وجود محسوسات است ، انكار مقولهء جوهر نيز به معنى انكار يك امر معقول به شمار مىآيد . انكار يك امر معقول در نظر اهل استدلال به هيچ وجه آسانتر از انكار يك امر محسوس نمىباشد .
از آنچه تاكنون گذشت ، اين مسئله روشن مىگردد كه « عرض » عبارت است از ماهيتى كه هرگاه در خارج وجود پيدا كند ، ناچار بايد در يك محل يا موضوع كه از وجود