همان گونه كه ايجاد ماده جز به وسيلهء فاعل مجرد امكانپذير نمىباشد ، حفظ و بقاى آن نيز جز از طريق ايجاد صورتهاى گونهگون بهطور ترتب و يكى پس از ديگرى امكانپذير نمىگردد .
الفاعل للحركة القسريّة طبيعة الجسم المقسور
آنچه مىتواند نسبت به يك حركت قسرى فاعل به شمار آيد ، چيزى جز طبيعت مقسور نيست . حكما حركت را به انواع گونهگون تقسيم كرده و حركت قسرى را يكى از اقسام آن به شمار آوردهاند . حركت قسرى در موردى مىتواند صادق باشد كه يك جسم تحت تأثير نيروى بيگانه و بر خلاف مقتضاى طبيعت اصلى خود به سويى رانده شود . مثلا يك درخت برحسب رشد طبيعى خود ، معمولا به سوى بالا در حال تكامل است . اكنون اگر در اثر وزيدن بادهاى مخالف ، يك درخت گاهى از شمال به سوى جنوب و گاهى از جنوب به سوى شمال متحرك گردد ، ناچار بايد گفت حركت آن به سوى شمال يا جنوب يك حركت قسرى به شمار مىآيد .
قدما براى اثبات حركت قسرى معمولا به ذكر يك مثال متوسل شده و آن را در آثار خويش آورده و گفتهاند هرگاه يك جسم را با يك نيروى قاهر و قاسر به سوى بالا پرتاب كنيم ، ما دام كه آن جسم تحت تأثير نيروى قاسر قرار گرفته باشد ، حركت خود را به سوى بالا ادامه مىدهد ؛ ولى به مجرد اينكه از زير سيطرهء نيروى قاسر بيرون رفت ، حركت قسرى و صعودى آن پايان يافته و به زمين بازمىگردد . مقصود قدما از ذكر اين مثال ، اين بوده است كه به علت مركز بودن زمين ، همهء اجسام برحسب طبيعت اصلى خود ميل به مركز دارند . بنابراين ، هرگاه يك جسم بر خلاف طبيعت اصلى خود و تحت تأثير يك نيروى بيگانه به سوى بالا افكنده شود ، ناچار حركت آن يك حركت قسرى به شمار مىآيد . جاى هيچگونه ترديد نيست كه قدما براساس هيئت بطلميوسى ، كه زمين را مركز جهان مىپنداشتهاند ، اين مثال را در آثار خويش جهت اثبات حركت قسرى ذكر كردهاند ؛ ولى پس از اثبات جاذبهء عمومى ، ديگر نمىتوان به اينگونه مثالها جهت اثبات حركت قسرى تمسّك نمود .