وصول به حقيقت زمان را كشف و شهود باطنى دانستهاند . شايد بتوان علت ابهام و پيچيدگى در باب ماهيت زمان را ضعف در وجود يا سستى در هستى آن به شمار آورد ؛ زيرا نحوهء هستى زمان در خارج چيزى جز تدريجى بودن و عدم قرار نمىباشد . بهرهء ادراك ذهن انسان از هستى زمان در جهان خارج چيزى بيش از اين نيست كه به مجرد اينكه لحظهاى از آن متعلّق ادراك واقع مىشود ، در زمرهء گذشته واقع مىگردد . اشارهء فعلى به لحظهء حاضر در زمان ، نتيجهء وقوع در گذشته را به دنبال خواهد داشت . اين يك واقعيت است كه انسان در حال سخن مىگويد ، ولى اداى آن هميشه در گذشته قرار مىگيرد .
حكيم معروف مسيحيت اگوستين قديس مىگويد :
وقتى كسى از وى سؤال نكند كه زمان چيست ، او به خوبى مىداند كه زمان چيست ؛ ولى هنگامى كه از وى مىپرسند زمان چيست ، او به هيچ وجه نمىداند كه زمان چيست . افعال ماضى و حال و مستقبل را به درستى استعمال مىكند ؛ ولى از حقيقت آن آگاه نيست . « 162 »
الصّورة فى كلّ شىء تمام حقيقته
جاى هيچگونه ترديد نيست كه هريك از موجودات جسمانى در اين جهان از ماده و صورت ، كه آنها را قوه و فعل نيز مىنامند ، تشكيل يافته است . در اين ميان آنچه مىتواند نقش تعيينكننده را به عهده داشته باشد و حقيقت يك شىء را ترسيم نمايد ، چيزى جز صورت فعليهء آن نيست . به همين جهت است كه بزرگان اهل تحقيق گفتهاند :
صورت فعليهء يك موجود ، تمام حقيقت آن به شمار مىآيد .
پيش از آنكه اين قاعده مورد بحث و بررسى واقع شود ، لازم است معنى صورت فعليه و موارد اطلاق آن ، اگرچه بهطور اجمال ، مورد ارزيابى قرار گيرد . برخى از موارد اطلاق صورت را مىتوان ماهيت نوعيه و ماهيت جنسيه و همچنين ماهيت فصليه به شمار آورد .
چيزى كه هيولاى اولى يا مادة المواد جهان را تحصّل مىبخشد ، « صورت فعليهء » جسم ناميده مىشود . چون جسم مطلق پيوسته در ضمن نوعى از انواع تحقق پيدا مىكند ؛ آنچه
هامش
( 162 ) .The Encyclopedia of Philosophy , vol 7 - 8 , p . 126 .