ماده به معنى اين است كه داراى هيچگونه تحصّل و تعيّن نيست . تحصّل در مورد ماده چيزى جز اين نيست كه مىتوان گفت مادهء يك شىء ، قوّه براى اشياء ديگر است . بالقوّه چيزى را گويند كه تنها مىتواند بپذيرد . پذيرفتن يا قبول كردن ذات ماده را تشكيل مىدهد . بر خلاف ماده ، صورت چيزى است كه همواره داراى فعليت و تحصّل است ؛ هيچ موجودى بدون صورت فعليهء خويش تحقق نمىيابد . حقيقت هر شىء را در صورت فعليهء آن بايد جستوجو كرد . به عبارت ديگر مىتوان گفت : هر موجود مادى كه در اين جهان مشاهده مىشود ؛ همواره داراى دو جهت نقص و كمال است . جهت نقص آن چيزى جز اين نيست كه مىتواند بسيارى از كمالات را بپذيرد ؛ درحالىكه جهت كمال در آن موجود ، چيزى را گويند كه هيچگونه كمال ديگر را نمىپذيرد ؛ و اين بدان جهت است كه يك فعليت هرگز نمىتواند فعليت ديگر را بپذيرد ؛ زيرا معنى فعليت طرد فعليت ديگر است .
آنچه مىتواند فعليت ديگر را بپذيرد ، تنها قوّهء فعليت است نه خود فعليت . اتحاد بين دو امر متحصّل هميشه محال است . اتحاد را فقط در جايى مىتواند نشان داد كه يك امر متحصّل يا غير متحصّل همانند قوّه و فعل درهم آميزند . در اينجا است كه از تركيب دو عنصر قوّه و فعل يك موجود واحد پديدار مىگردد . اين موجود واحد است كه به اعتبار دو عنصر قوّه و فعل خود ، داراى ماده و صورت مىباشد .
بنابراين ، ماده به هيچ وجه نمىتواند از يك صورت فعليه جدا باشد ؛ همان گونه كه صورت فعليهء يك جسم نيز از ماده خويش جدا نمىماند . دليل اين امر آن است كه اگر ماده بدون صورت فعليه تحقق يابد ، لازمهء آن اين خواهد بود كه ماده در حدّ ذات خود فعليت باشد ؛ درحالىكه ماده در حد ذات خود چيزى جز قبول و پذيرش نيست . به همين جهت است كه ماده هميشه در قوام يافتن خود نيازمند صورت فعليه است . و به اين ترتيب مىتوان گفت صورت فعليه نسبت به ماده داراى نوعى از فاعليت است . جاى هيچگونه ترديد نيست كه صورت فعليه نسبت به ماده ، فاعل تام و تمام نمىباشد . زيرا ماده در عين وحدت مىتواند صورتهاى گونهگون را يكى پس از ديگرى بپذيرد ؛ درحالىكه معلول به هيچ وجه نمىتواند بيش از يك علت تامه داشته باشد . با توجه به اين مسئله است كه حكماى اسلامى صورت فعليه را نسبت به مادهء خود شريك علت دانستهاند ؛ زيرا
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى ) — صفحة 226
مساهمون: اسماعيل ناظم
ص٢٢٦