يكى از حكماى پيرو ملّا صدرا يعنى ملّا محسن فيض را جهت مزيد توضيح در اينجا بياوريم . اين حكيم مىگويد :
الحركة لا تقع فى الان ، و إلّا يلزم أن يكون بإزائه جزء غير متجزّى من المسافة لتطابقهما ، و قد ثبت إستحالته بالبراهين ، فكلّ آن يفرض فى أثناء الحركة لا يتّصف الجسم فيه بالحركة و لا بالسّكون ، لانّ تقابله معها تقابل العدم و الملكة ، و لاتصال الحركة و لا يلزم من ذلك خلوّ الموضوع عنهما . . . و الحاصل أنّ الان إن أخذ ظرفا للاتّصاف فالجسم يتّصف فيه بالحركة الواقعة فى الزمان لا فيه ، و إن جعل ظرفا لوقوع الحركة و السّكون فلا يقع شىء منهما فيه ، و لا يلزم خلوّ الموضوع عن الاتصاف بهما . « 161 »
لازم به يادآورى است كه وقتى گفته مىشود حركت در آن مفروض واقع نمىشود ، مقصود از آن چيزى جز آن مفروض كه در نهايت زمان واقع شده است ، نمىباشد ؛ زيرا همان گونه كه چون نقطه در نهايت خط واقع شده آثار خط بر آن بار نمىگردد ، آن مفروض نيز چون در نهايت زمان واقع شده آثار زمان بر آن بار نمىگردد . نقش آن مفروض چيزى جز اين نيست كه همواره بين گذشته و آينده فاصله واقع مىشود و به وسيلهء آن مىتوان ماضى را از مستقبل جدا كرد ؛ اگرچه درعينحال مىتواند نقش اتصال بين گذشته و آينده را نيز ايفاء نمايد . به اين ترتيب بايد گفت آنچه در باب آن مفروض صادق است ، به هيچ وجه در مورد آن سيّال صدق نمىكند ؛ زيرا آن سيّال ، همان گونه كه گذشت ، نقش فاعل را ايفاء كرده و ترسيمكنندهء زمان به شمار مىآيد . به يك اعتبار مىتوان گفت حقيقت زمان در جهان خارج چيزى جز آن سيّال نمىباشد ، و اين بدان جهت است كه زمان گذشته ، گذشته است و زمان آينده هنوز نيامده است . آنچه اكنون موجود است ، نه گذشته است و نه آينده . ماهيت زمان يكى از ماهيات مرموز و پيچيدهء جهان هستى است كه بسيارى از متفكرين در باب حقيقت آن دچار حيرت گشتهاند . ابهام و پيچيدگى در باب حقيقت زمان به اندازهاى است كه برخى گفتهاند از طريق عقل و برهان نمىتوان ماهيت زمان را مورد بررسى و تجزيه و تحليل قرار داد . اين اشخاص تنها راه
هامش
( 161 ) . اصول المعارف ، ص 99 - 100 .