مىتواند به اندازهء ظرفيت و استعدادش صور حقايق را در جهان عقل فعّال مشاهده و برداشت نمايد .
3 . پيدايش صور ادراكات در نفس ناطقه از طريق فانى شدن در عقل فعّال و باقى بودن به بقاى آن انجام مىگيرد . فيلسوف بزرگ اسلامى صدر المتألّهين شيرازى اين نظر را پسنديده و مىگويد پيدايش صور ادراكى در نفس ناطقه نه بر سبيل ترشّح است و نه از طريق اشراق ، بلكه نفس ناطقه از روى ذات خود مىگذرد و هنگامى كه از ذات خود فانى گشت و كوه انيّتش در پرتو نور حق مندك شد ، حقايق اشياء را همان گونه كه در خارج هستند مشاهده مىنمايد . اين نظر بر اساس حركت در جوهر و تكامل دائمى موجودات استوار است . ضمنا با طريقهء عرفا و سلّاك راه حقيقت در مسئلهء فناء فى اللّه و بقاء باللّه نيز مناسب و سازگار است .
الجنس ماهيّة مبهمة
جاى هيچگونه ترديد نيست كه جنس همانند ساير كليات منطقى در زمرهء معقولات ثانيه به شمار مىآيد . در اين مسئله نيز ترديد نيست كه بين اين ماهيت و ساير ماهيات يك تفاوت آشكار وجود دارد . تفاوت بين ماهيت جنس و ساير ماهيات در اين است كه جنس همواره يك ماهيت مبهم به شمار مىآيد . درحالىكه ساير ماهيات به هيچ وجه داراى ابهام نيستند . علت ابهام در ماهيت جنس چيزى جز ابهام در منشأ پيدايش آن نيست . منشأ انتزاع جنس در جهان خارج ، چيزى جز مادهء مبهم يا هيولاى اولى نمىباشد ؛ همان گونه كه منشأ انتزاع فصل ، چيزى جز فعاليت صورت نخواهد بود . به اين ترتيب گفته مىشود همان گونه كه ماده ، از آن جهت كه ماده است ، مبهم و ناقص است و پيوسته فعليت و تحصّل خود را از صورت فعليه كسب مىكند ، جنس نيز ، از آن جهت كه جنس تمام مشترك بين انواع مختلفة الحقايق است ، مبهم و ناقص است و پيوسته تحصّل خود را در ضمن فصول منطقى مىيابد . معنى اين سخن آن است كه ماهيت جنس بهطور مستقل به هيچ وجه قابل اشارهء عقلى نمىباشد ؛ زيرا جنس عبارت است از يك ماهيت ناقص كه بدون انضمام فصول و دائر شدن بين انواع هرگز نمىتواند تحقق يابد . اگر كسى در باب جنس به گونهاى ديگر سخن گويد ، و معنايى جز آنچه ياد شد ، براى آن در نظر