در لوح نفس انسان ، مانند هر فعل اختيارى ديگر ، بهطور مستقيم منسوب و مستند به خداوند تبارك و تعالى است و نظر كردن در مقدمات برهان هيچگونه تأثيرى در پيدايش صورت ادراكى ندارد ؛ الا اينكه عادت اللّه و سنت جاريهء وى بر اين منوال است كه برخى افعال به دنبال برخى ديگر انجام گيرد ؛ مثلا گفته مىشود آتش به هيچ وجه در جهان علت احراق يا سوزندگى نيست ؛ بلكه عادت اللّه و سنت جارى او بر اين منوال است كه صورت احراق يا حالت سوزندگى از سوى خداوند در شىء هنگامى حاصل مىشود كه آن شىء با وجود آتش تماس حاصل كند . به اين ترتيب مىتوان گفت هيچگونه رابطهء علّى و معلولى بين اشياء جهان ، اعم از اينكه به نحو توليد باشد يا به نحو اعداد ، از ديدگاه اشاعره وجود ندارد . نتيجهء اين سخن اين است كه پيدايش صورت ادراكى در لوح نفس ناطقه به هيچ وجه از طريق نظر كردن در مقدمات برهان نبوده است ، بلكه عادت اللّه بر اين جارى است كه به دنبال نظر كردن در مقدمات برهان صورت ادراكى از سوى خداوند در لوح نفس حاصل مىگردد .
حكما در اين باب چه مىگويند ؟
حكما در اين ميان راه اعتدال پيموده و طريق وسط را طى كردهاند . اين بزرگان هم از افراط معتزله بر كنار مانده و هم از تفريط اشاعره دورى جستهاند . زيرا آنان مسئلهء عليت و معلوليت بين اشياء جهان را به هيچ وجه انكار نكرده و ارادهء خداوند را هرگز گزاف ندانستهاند . بنابراين ، از آنچه اشاعره به آن مبتلا گشتهاند ، احتراز كردهاند . از سوى ديگر مسئلهء عليت را در اين جهان مادى و از جمله در عالم نفس ناطقه و افعال آن به نحو توليد نپذيرفتهاند ؛ بلكه عليت نفس ناطقه را در مورد افعالش به نحو اعداد مورد تأكيد قرار دادهاند .
معنى عليت اعدادى در باب نفس ناطقه به اين ترتيب است كه گفته مىشود نظر كردن در مقدمات برهان اگرچه نسبت به پيدايش صورت ادراكى طبعا به شمار مىآيد ، ولى اين عليت هرگز به نحو توليد نيست ، بلكه نحوهء تأثير آن فقط اعدادى است . معنى اين سخن اين است كه نظر كردن در مقدمات برهان موجب مىگردد كه نفس ناطقه از آنچنان آمادگى برخوردار شود كه بلافاصله و بىدرنگ صورت ادراكى از سوى عقل مجرد و مفارق