قدسى به آن افاضه گردد و اين همان چيزى است كه حكما در مورد همهء علل اعدادى جارى دانستهاند و به آن معتقدند .
بنابراين ، مىتوان گفت حكما از يك جهت با اشاعره همآهنگ شدهاند و آن جهت اين است كه هر دو گروه پيدايش صورت ادراكى را در لوح نفس ناطقه از جهان غيب و مفارق قدسى مىدانند . از يك جهت نيز با معتزله همآهنگ گشتهاند و آن جهت اين است كه هر دو گروه به مسئلهء عليت و معلوليت سخت اعتراف دارند . از جهت ديگر با اشاعره آغاز مخالفت كردهاند ؛ زيرا حكما به هيچ وجه مسئلهء عليت را انكار نكردهاند همان گونه كه با معتزله نيز يك نوع مخالفت نشان دادهاند ؛ زيرا مسئلهء عليت را به نحو توليد نپذيرفتهاند . به اين ترتيب حكما راه ميانه را كه همان صراط مستقيم است ، در اين باب پيمودهاند و هو نعم الطريق .
افاضة صور ادراكى به نفس ناطقه چگونه است ؟
به دنبال مسألهاى كه گذشت ، در اينجا مسئلهء ديگرى مطرح مىشود ؛ و آن عبارت از اين است كه افاضهء صور ادراكى به نفس ناطقه از سوى عقل مجرد و مفارق قدسى ، چگونه انجام مىپذيرد ؟ در مقام پاسخ به اين پرسش سه نظريه از سوى حكما ابراز شده كه به ترتيب عبارتند از :
1 . نفوس ناطقهء انسانى در مدارج تكامل و سير صعودى خويش مىتوانند اتصال روحانى با عقل فعّال ، كه آن را « مفارق قدسى » نيز مىگويند ، پيدا كنند . در عقل فعّال همهء صور موجودات اين جهان به نحول لفّ و بساطت موجود و مندرجاند . بنابراين ، هنگامى كه نفس ناطقه با عقل فعّال اتصال روحانى مىيابد ، صور حقايق در آن مترشّح و منعكس مىگردد .
2 . صور ادراكات در نفس ناطقه از طريق اشراق به منصهء ظهور مىرسند ؛ به اين ترتيب كه گفته مىشود نور عقل فعّال به عقل بالفعل كه مرتبهء عالى نفس ناطقه است ، تابيدن مىگيرد و پس از تابش نور عقل فعّال به عقل بالفعل يك نوع بازتاب نور نيز از عقل بالفعل به عقل فعّال صورت تحقق مىپذيرد . در اين بازتاب نور است كه نفس ناطقه