در واقع متصل و پيوسته است ، تنها مىتواند بالقوه قابل تقسيم باشد . چيزى كه در واقع و نفس الأمر متصل واحد به شمار مىآيد ، بهطور بىنهايت تقسيمپذير است ؛ زيرا اگر يك امر متصل به مرحلهاى رسد كه قابل تقسيم نباشد ، مستلزم اين است كه جزء لا يتجزى تحقق پذيرد و تحقق جزء لا يتجزى يا جوهر فرد در نظر عقل مردود شناخته شده است .
كسانى كه حركت كند را مجموعهاى از سكونها و حركتها مىپندارند ، در واقع نه حركت را يك متصل واحد به شمار مىآورند و نه زمان را . لازمهء سخن اين جماعت اين است كه يك امر متصل در جهان خارج جز مجموعهاى از اجزاى غير قابل تقسيم كه در پهلوى هم قرار گرفتهاند چيز ديگرى نمىباشد . در نظر اين جماعت حقيقت زمان نيز چيزى جز تتالى آنات نمىباشد .
حكما ، سخن اين جماعت را مردود دانسته و تتالى آنات در زمان را امرى نامعقول به شمار آوردهاند . در نظر حكما همان گونه كه نقطه طرف خط است ، آن مفروض نيز طرف زمان به شمار مىآيد . نقطه آنجا آغاز مىشود كه خط پايان مىيابد . آن مفروض نيز چيزى است كه نه از گذشته حكايت مىكند و نه از آينده . چيزى كه نه از گذشته است و نه از آينده ، به كجا مربوط است و حقيقت آن چيست ؟ اگر آن مفروض نه از گذشته و نه از آينده ، چگونه مىتوان گفت كه از پهلوى هم قرار گرفتن آنات ، حقيقت زمان به وجود مىآيد ؟ آيا پهلوى هم قرار گرفتن آنات در عين گسيخته بودن و پراكندگى مىتواند يك حقيقت متصل و سيال به وجود آورد ؟ در باب حركت نيز وضع به همين منوال است ؛ زيرا اين پرسش در آنجا نيز تكرار مىشود و گفته مىشود كه آيا پهلوى هم قرار گرفتن يك سلسله از سكونها مىتواند حقيقت حركت را در خارج تشكيل دهد ؟ پاسخ اينگونه پرسشها بدون ترديد جز يك پاسخ منفى نمىباشد . وقتى اين مسئله روشن باشد كه حقيقت حركت از مجموعهء سكونها تشكيل نمىگردد ، اين مسئله نيز روشن است كه حركت كند از مجموعهء سكونها و حركتها تشكيل نمىشود .
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى ) — صفحة 220
مساهمون: اسماعيل ناظم
ص٢٢٠