تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
اما تصور جوهر چگونه حاصل مىشود ؟ لاك مىگويد به انتزاع از منشأ آنكه در تجربه وارد است و در واقع مفهوم جوهر مستفاد از احساس اعراض است و محل و حائلى است مجهول براى اعراض معلوم و محسوس و در اين‌باره مثالى مىزند كه هندىها مىگويند زمين روى سنگ‌پشت است و سنگ‌پشت روى فيل ؛ ولى فيل معلوم نيست روى چه چيزى قرار دارد . در حقيقت چيزى است كه نمىدانيم . اگر بگوييم مجموع كيفيات است كه در حس وارد مىشود ، به اين اشكال بر مىخوريم كه حس فقط بسائط را ادراك مىكند نه مركبات را ؛ به علاوه اين كيفيات محتاج به يك عامل وحدت هستند و در وجود معيت دارند و همين احساس وحدت منشأ تصور جوهر قرار مىگيرد . وقتى كه شىء معين به ذهن عرضه مىشود ، چند تصور حسى مختلف « باهم و جمعا » به ذهن مىآيد و يك شىء واحد را به ذهن القا مىكند و ذهن هم مجموع اين تصورات را تركيب كرده ، به آن‌ها يك اسم مىدهد كه جوهر باشد . ولى ذهن هرگز حامل يا محل اصلى اين كيفيات را ادراك نمىكند ، و بر خود كيفيات هم درست علم حاصل نمىنمايد ؛ چنان‌كه واقعا هستند . خلاصه اينكه ماهيت اصلى جوهر مجهول است . درعين‌حال وجود اشياء هم بدون اوصاف غير ممكن است . هرچند شىء معين مىتواند اوصاف و نسبت‌هاى خود را تغيير دهد ، بدون اينكه از شيئيت بيفتد . ولى اوصاف شىء مثل دستهء تركه نيست كه ريسمانى به اسم جوهر دور آنها بسته باشند . . . در مورد تصور جواهر مجرد و غير مادى جان لاك مىگويد كه اين هم مثل تصور جوهر جسمانى از تصور و تفكر و شك و تصديق و ساير اعمال ذهنى حاصل مىشود كه منشأ همهء آنها وجدان و حس باطنى است و براى آن‌ها هم مجبوريم مثل جوهر مادى يك زمينهء مجهولى فرض كنيم . . . . . . اگر چنان‌كه مدرسيون مىگفتند ، جوهريت قيام به ذات باشد و وجود مستقل ، پس داراى مراتبى خواهد بود و در اين صورت فقط كل كائنات است كه مىتواند مصداق حقيقى جوهر باشد ؛ و به اين استدلال منظومهء شمسى مثلا جوهريتش از
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى ) — صفحة 210 | اسماعيل ناظم