4 . جوهر صورت فعليه
5 . جوهر جسم مادى
هيچيك از انواع پنجگانهء جوهر با ادراك حسى شناخته نمىشود ؛ زيرا هنگامى كه جسم ، كه خود يك جوهر مادى است ، به وسيلهء ادراك حسى شناخته نمىشود ، در مورد جواهر مجرده مانند عقل مجرد و نفس مجرد مسئله روشنتر خواهد بود .
اما در باب اينكه جوهر مادى جسم با ادراك حسى شناخته نمىشود ، بايد گفت هنگامى كه يك جسم مادى مورد بررسى و مشاهده قرار مىگيرد ، آنچه انسان با همهء ادراكات حسى خود مىتواند از آن دريافت نمايد ، چيزى جز يك سلسله عوارض نيست . بهطور مثال هنگامى كه يك ميز ، به عنوان يك جسم ، مورد بررسى واقع مىشود ، آنچه انسان از موجود بودن آن دريافت مىكند ، عبارت است از رنگ مخصوص ، بعد و وزن مخصوص ، زبرى و نرمى مخصوص ، و چيزهايى از اينگونه كه همهء آنها جز يك سلسله عوارض چيز ديگرى نخواهند بود .
از طرف ديگر اين مطلب را به خوبى مىدانيم كه جوهر مادى جسم ، نه رنگ است و نه بعد و وزن ، و نه نرمى و زبرى و نه ساير اوصاف از اينگونه كه عوارض را تشكيل مىدهند . بنابراين بايد گفت جوهر جسمانى يك حقيقت خارجى است كه فقط از طريق عقل و برهان مىتوان وجود آن را در خارج اثبات نمود ؛ و اين حقيقت همواره از دسترس حواس به دور است .
نظر فلاسفهء تجربى در باب جوهر
جاى هيچگونه ترديد نيست كه فلاسفهء تجربى نظر به اصل و اساس اصالت تجربه كه منشأ منحصر علم را تجربهء حسى مىدانند ، طبعا نمىتوانند قائل به وجود جواهرى باشند كه از دسترس حواس انسان به دور ماندهاند .
اكنون بىمناسبت نيست نظر جان لاك ، واضع فلسفهء تجربى انگلستان ، را در باب مقولهء جوهر در اينجا بياوريم تا موضع ساير فلاسفهء تجربى نيز در اين باب روشن گردد .