فقط مىتواند در مورد اجسام فلكى معتبر باشد ؛ ولى برخى ديگر در مورد همهء انواع اجسام مىتواند اعتبار داشته باشد . اكنون بىمناسبت نيست كه عين عبارت بهمنيار را در مورد براهينى كه در همهء انواع اجسام مىتواند معتبر باشد ؛ در اينجا بياوريم . او مىگويد :
و لا يصحّ أن يكون جسم فلكى علّة لجسم آخر فلكى ؛ أمّا أولا فلانّه مؤلّف من هيولى و صورة . و قد عرفت أنّ كلّ جسم له سبب ليس بجسم ؛ و أمّا ثانيا فلانّ صورة الجسم كما عرفت تفعل به وضع و بواسطة المادّة فيلزم أن تكون المادّة بالحقيقة لوجود صورة الجسم الاخر و هذا محال « 158 »
ملّا محسن فيض كاشانى ، داماد و شاگرد برجستهء صدر المتألّهين شيرازى ، نيز اين قاعده را در آثار خويش آورده ، و براى اثبات آن فقط يك برهان اقامه نموده است . او پس از اينكه با اقامهء برهان ثابت كرده كه هيچگونه جسمى نمىتواند علت فاعلى جسم ديگر باشد ، به اين نتيجه رسيده است كه موجوداتى كه جسم نيستند ولى جسمانىاند ، نيز نمىتوانند علت فاعلى اجسام واقع شوند . موجوداتى كه جسم نيستند ، ولى جسمانىاند ، عبارتند از كليهء موجوداتى كه در مقام فعل و عمل به جسم وابستهاند ، مانند صورت فعليه و نفس ناطقه و غير آن .
بسيار روشن است كه اينگونه موجودات ، يعنى نفس ناطقه و صورت فعليه ، از اقسام جسم به شمار نمىآيند . ولى چون در مقام فعل و عمل بدون جسم نمىتوانند منشأ اثر واقع شوند ، اين دسته از موجودات را اصطلاحا موجودات جسمانى خواندهاند .
بشر حس جوهرشناسى ندارد
برحسب آنچه در باب قاعده گذشت ، ادراك جزئى به هيچ وجه نمىتواند در جهان فلسفه و علوم عقليه مورد اتكاء و استناد واقع شود ؛ زيرا مسائل در فلسفه و علوم عقليه پيوسته بر پايهء براهين عقلى استوار است ؛ و يك ادراك جزئى ، از آن جهت كه جزئى است ، نمىتواند برهان چيزى در جهان واقع شود و نه مىتوان براى اثبات آن
هامش
( 158 ) . التحصيل ، ص 638 - 639 .