برهان اقامه نمود . و اين بدان جهت است كه يك ادراك جزئى ، از آن جهت كه جزئى است ، با هيچ ادراك ديگرى رابطهء توليدى ندارد و در تحت شرائط خود ادراكى سريع و زودگذر است . دليل شتابندگى و زودگذر بودن يك ادراك حسى اين است كه زمان و مكان از جمله شرايط قطعى و ضرورى آن به شمار مىآيند ؛ و چون وجود زمان ، كه خود از شرايط ضرورى اين ادراك است ، در دو لحظه به يك حال و يك منوال باقى نيست ، ناچار بايد گفت وجود ادراك حسى نيز در دو لحظه به يك حال و يك منوال نخواهد بود .
نتيجهاى كه در اينجا به دست مىآيد ، اين است كه مسائل فلسفه و علوم عقليه از قلمرو ادراكات حسى بيروناند . اين امر در فلسفهء اولى ، كه آن را ما بعد الطبيعه نيز مىنامند ، بسيار روشن و بديهى است ؛ زيرا مسائل فلسفهء اولى را يك سلسله مفاهيم عام تشكيل مىدهند كه به هيچ وجه ادراك حسى گنجايش آنها را نخواهد داشت .
آنچه در اينجا بايد مورد توجه واقع شود ، اين است كه برخى مسائل در فلسفه مطرح است كه حتى اگر عنوان عام و كليت از آن سلب گردد و به صورت يك امر جزئى و مشخّص مورد مطالعه و بررسى واقع شود ، باز هم به هيچ وجه نمىتوان آن را در دايرهء حس و ادراكات حسى مورد شناسايى قرار داد ؛ زيرا حواس انسان براى هميشه از شناختن آن ناتوان خواهد بود . از جملهء آن مسائل مسئلهء وجود جوهر در جهان خارج است . اين مسئله از ديرباز مورد توجه فلاسفه واقع شده و تا هماكنون نيز مورد بحث و گفتوگو است .
جوهر از ديدگاه حكماى اسلامى
حكماى اسلامى در مقام تعريف جوهر گفتهاند : « الجوهر ماهيّة إذا وجدت فى الخارج وجدت لا فى الموضوع » . ( جوهر ماهيتى است كه هرگاه در جهان خارج هستى يابد ، هستى آن در موضوع نخواهد بود ) . در باب اين تعريف و جامع و مانع بودن آن ، سخن بسيار گفته شده كه جاى طرح آن مباحث در اينجا نيست . آنچه لازم است در اينجا مطرح شود ، اين است كه مسئلهء وجود جوهر هميشه در فلسفه مطرح بوده و فلاسفهء شرق و غرب هركدام به گونهاى با آن روبهرو گشتهاند ؛ ولى