عدمى است ؛ و چيزى كه عدمى باشد ، هرگز نمىتواند علت پيدايش چيز ديگرى گردد . ولى اگر گفته شود جسم از جهت صورت و جنبهء وجدان ، يا ما بالفعل بودن خود ، علت پيدايش جسم ديگر مىشود ؛ در اين هنگام گفته مىشود تأثير صورت جسمانى در هر چيز ، پيوسته به واسطهء هيولا يا ماده انجام مىپذيرد و به اين ترتيب لازم مىآيد هيولا علت قريب پيدايش جسم ديگر واقع شود ؛ درحالىكه هيولا ، همان گونه كه گذشت ، امرى است عدمى و نمىتواند علت پيدايش جسم ديگر گردد .
به طور خلاصه مىتوان در اين باب چنين گفت : فاعل بودن يك جسم نسبت به جسم ديگر يا از جهت هيولاى آن است و يا از جهت صورت آن . اگر فاعل بودن جسم از جهت هيولاى آن باشد ، با اشكال عدمى بودن گوهر هيولا و فقدان اثر فاعلى آن روبهرو خواهيم بود ؛ ولى اگر فاعل بودن جسم از جهت صورت فعليهء آن باشد ، در اين صورت اين مشكل مطرح خواهد شد كه صورت فعليه در اجسام هرگز بدون وساطت هيولاى آنها اثر وجودى نخواهد داشت . هنگامى كه وساطت هيولا به عنوان آن علت قريب در تأثير فاعلى اجسام مطرح شود ، اشكال فرض نخست اعاده خواهد شد . يعنى جاى اين پرسش باز خواهد شد كه آيا هيولا ، كه در حدّ ذات خود چيزى جز حيثيت قبول و پذيرش محض نيست ، چگونه مىتواند علت فاعلى واقع شود ؟
هيچكس نمىتواند ادعا كند كه صورت فعليهء جسم در مقام عمل و ايجاد از هيولاى خود بىنياز است ؛ زيرا اگر اين سخن مقرون به صواب باشد ، لازم مىآيد صورت فعليهء جسم در مقام وجود و هستى خويش نيز به طريق اولى از هيولا بىنياز باشد . و اين چيزى است كه حكما به هيچ وجه آن را نمىپذيرند ؛ تا جايى كه مىتوان گفت مسئلهء تركيب جسم از دو عنصر هيولا و صورت مورد اتفاق همهء حكماى اسلامى است . البته بودهاند كسانى كه اين مسئله را نپذيرفتهاند ؛ ولى ادلهء محكم و براهين قاطعى كه در اين باب اقامه شده ، ما را از ذكر اقوال آنان بىنياز مىسازد .
بهمنيار بن مرزبان ، شاگرد برجستهء ابن سينا ، اين قاعده را در مورد اجسام فلكى به كار برده و براى اثبات آن پنج برهان اقامه كرده است كه برخى از آن براهين ،
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى ) — صفحة 204
مساهمون: اسماعيل ناظم
ص٢٠٤