حركت از يكديگر گسيخته و جدا باشند ، حركت نابود مىگردد و همه چيز در جهان به طور دفعى و ناگهانى به وقوع مىپيوندد .
3 . آغاز حركت ، به معنى جزء نخستين آن نمىباشد ؛ زيرا اگر براى حركت يك جزء نخستين فرض شود كه قابل تقسيم نباشد ، لازمهء آن اين خواهد بود كه جزء نخستين حركت دفعى و ناگهانى باشد . اين مسئله نيز بسيار روشن است كه آنچه دفعى و ناگهانى باشد ، نمىتواند مصداق حركت واقع شود . به همين جهت بايد گفت پايان حركت نيز به معنى آخرين جزء آن نمىباشد ؛ زيرا همان اشكال كه در مورد جزء نخستين پيش مىآيد ، در مورد آخرين جزء نيز مىتواند مطرح باشد .
4 . مبدأ و منتها ، يا آغاز و انجام ، براى حركت تنها به معنى اين است كه حركت با امورى خارج از ذات خود محدود مىگردد . به طور مثال گفته مىشود حركت جوهرى از يك سو به جايى مىرسد كه جز قوّهء محض و پذيرش صرف چيز ديگرى نمىباشد ؛ و از سوى ديگر به مرحلهاى پايان مىيابد كه جز فعليت خالص و تجرد چيز ديگرى نمىباشد . به اين ترتيب بايد گفت مبدأ حركت را قوّهء محض و پايان آن را فعليت خاص تشكيل مىدهد . قوّهء محض ، حركت نيست ؛ فعليت صرف نيز حركت نمىباشد ؛ حركت جريانى است كه از تركيب قوّه و فعل به وجود مىآيد .
5 . حقيقت زمان ، چيزى جز مقدار حركت نيست . به همين جهت است كه گفتهاند نسبت زمان به حركت مانند نسبت جسم تعليمى به جسم طبيعى است . نسبت جسم تعليمى به جسم طبيعى از نوع نسبت تعيين است به ابهام ؛ به اين ترتيب مىتوان گفت حقيقت زمان ، تعيين ابهام حركت به شمار مىآيد .
6 . جاى هيچگونه ترديد نيست كه حركت و سكون نسبت به يكديگر دو امر متقابل به شمار مىآيند . تقابل ميان حركت و سكون از نوع تقابل عدم و ملكه است ؛ زيرا سكون عبارت است از نبودن حركت در مورد چيزى كه از شأن داشتن حركت برخوردار باشد . سكون چيزى است كه در هيچيك از موجودات جهان مادى مصداق ندارد .
طب و فلسفه ، علوم طبيعى ( فارسى ) — صفحة 202
مساهمون: اسماعيل ناظم
ص٢٠٢